in your eyes
#in_your_eyes
part_61
ویو کایلا
نور خورشید از بین پردهها افتاده بود روی تخت
چشمهام آروم باز شد
چند ثانیه طول کشید تا مغزم درست کار کنه
ولی همین که دیشب یادم اومد ، قلبم یه تکون ریز خورد
بیحرکت موندم
گرمایی دور کمرم پیچیده بود.
آروم سرمو چرخوندم ، کوک هنوز خواب بود
صورتش نزدیک گردنم ، نفسهاش آروم و گرم… و دستش هنوز دور کمرم حلقه بود.
انگار حتی تو خوابم قصد نداشت ولم کنه.
چند لحظه فقط بهش خیره موندم
موهای مشکیش ریخته بود روی پیشونیش ، قیافهش برخلاف همیشه آروم بود… خیلی آروم.
لب پایینمو آروم گاز گرفتم.
چرا وقتی خوابه اینجوریه…؟
خواستم آروم از بغلش بیام بیرون که همون لحظه دستش دور کمرم محکمتر شد
صدای خوابآلودش توی گوشم پیچید:
کجا؟
یهویی هول شدم:
هیچی!
فقط میخواستم برم پایین!
چشمهاش هنوز بسته بود
آرومتر خودشو نزدیکم کرد:
نرو هنوز…
قلبم دوباره تند زد.
هوفی کشیدم:
کوک… صبح شده
زیر لب با همون صدای گرفته گفت:
میدونم
چند ثانیه سکوت شد
بعد بالاخره چشمهاشو باز کرد
نگاهش مستقیم افتاد توی صورتم
لعنتی… چرا اینجوری نگام میکنه؟
سریع چشمهامو ازش گرفتم:
چرا زل زدی؟
گوشه لبش بالا رفت:
دارم مطمئن میشم دیشب خواب نبوده.
صورتم داغ شد:
خفه شو!
آروم خندید.
اون خنده کوتاهش بدتر منو عصبی میکرد
چند دقیقه بعد پایین بودیم
من سعی میکردم عادی رفتار کنم ، ولی هر بار نگاهم میافتاد بهش ، دیشب یادم میومد و مغزم هنگ میکرد.
کوک انگار برعکس من ، خیلی ریلکس بود
کمی از قهوهش خورد
بعد بدون مقدمه گفت:
کنار تو خوابیدن زیادی خوبه
داشتم آب میخوردم که تقریبا پرید تو گلوم:
چی؟!
بیتفاوت شونهای بالا انداخت:
حقیقت بود.
اخم مصنوعی کردم:
این موقع رو مخم نرو
ولی انگار تازه شروع کرده بود
نگاهش از روی میز اومد روی من:
الان میفهمم چرا هی دلم میخواست برگردی خونه
فکر کنم زیادی بهت عادت کردم ، جئون کایلا...
هر جملهای که میگفت ، بیشتر از قبل داغ میکردم.
این بشر چرا امروز انقدر رو مخ شده؟...
فعلا همین یه پارتو نوشتم😂🤏🏻🎀🐣
دوباره میزارم...💃🏻
شرط
۲۰۰ لایک
۷۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_61
ویو کایلا
نور خورشید از بین پردهها افتاده بود روی تخت
چشمهام آروم باز شد
چند ثانیه طول کشید تا مغزم درست کار کنه
ولی همین که دیشب یادم اومد ، قلبم یه تکون ریز خورد
بیحرکت موندم
گرمایی دور کمرم پیچیده بود.
آروم سرمو چرخوندم ، کوک هنوز خواب بود
صورتش نزدیک گردنم ، نفسهاش آروم و گرم… و دستش هنوز دور کمرم حلقه بود.
انگار حتی تو خوابم قصد نداشت ولم کنه.
چند لحظه فقط بهش خیره موندم
موهای مشکیش ریخته بود روی پیشونیش ، قیافهش برخلاف همیشه آروم بود… خیلی آروم.
لب پایینمو آروم گاز گرفتم.
چرا وقتی خوابه اینجوریه…؟
خواستم آروم از بغلش بیام بیرون که همون لحظه دستش دور کمرم محکمتر شد
صدای خوابآلودش توی گوشم پیچید:
کجا؟
یهویی هول شدم:
هیچی!
فقط میخواستم برم پایین!
چشمهاش هنوز بسته بود
آرومتر خودشو نزدیکم کرد:
نرو هنوز…
قلبم دوباره تند زد.
هوفی کشیدم:
کوک… صبح شده
زیر لب با همون صدای گرفته گفت:
میدونم
چند ثانیه سکوت شد
بعد بالاخره چشمهاشو باز کرد
نگاهش مستقیم افتاد توی صورتم
لعنتی… چرا اینجوری نگام میکنه؟
سریع چشمهامو ازش گرفتم:
چرا زل زدی؟
گوشه لبش بالا رفت:
دارم مطمئن میشم دیشب خواب نبوده.
صورتم داغ شد:
خفه شو!
آروم خندید.
اون خنده کوتاهش بدتر منو عصبی میکرد
چند دقیقه بعد پایین بودیم
من سعی میکردم عادی رفتار کنم ، ولی هر بار نگاهم میافتاد بهش ، دیشب یادم میومد و مغزم هنگ میکرد.
کوک انگار برعکس من ، خیلی ریلکس بود
کمی از قهوهش خورد
بعد بدون مقدمه گفت:
کنار تو خوابیدن زیادی خوبه
داشتم آب میخوردم که تقریبا پرید تو گلوم:
چی؟!
بیتفاوت شونهای بالا انداخت:
حقیقت بود.
اخم مصنوعی کردم:
این موقع رو مخم نرو
ولی انگار تازه شروع کرده بود
نگاهش از روی میز اومد روی من:
الان میفهمم چرا هی دلم میخواست برگردی خونه
فکر کنم زیادی بهت عادت کردم ، جئون کایلا...
هر جملهای که میگفت ، بیشتر از قبل داغ میکردم.
این بشر چرا امروز انقدر رو مخ شده؟...
فعلا همین یه پارتو نوشتم😂🤏🏻🎀🐣
دوباره میزارم...💃🏻
شرط
۲۰۰ لایک
۷۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۲.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط