{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dark

پارت ۲۵

۵ سال بعد

ات: دایانا بشین تا بابا بیاد...

دایانا: باشه

کوک رسید و در خونه رو باز کرد و گفت:
دختر بابا چطوره؟

دایانا: سلام بابایی اخجوون بیا بازی کنیم

کوک: بزار برسم خوشگله خانوم زیبام چطوره؟

ات: خوبم.... دایانا بابا رو اذیت نکن خسته شده سرکار بوده....

دایانا: نوموخوام...

ات: وااا دختر شیطون من به حرف مامانش گوش نمیده؟

دایانا: حیحی

کوک: بیاین بغلم

کوک دخترش و همسرش رو در اغوش گرفت و فهمید عشق واقعی چیه و با اشتیاق با دختر شیطونش بازی کرد و ات تماشاشون میکرد و لذت میبرد

و در اخر دایانا، ات و کوک به خوبی خوشی در کنار هم زندگی کردند....

پایان...
دیدگاه ها (۳)

💗 پارت دوم | «این دیگه کیه؟!»جونگ‌کوک دستش روی دستگیره‌ی در ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

تک پارتی از جونگکوک.

Part:28ات:تند تر برونم حالت بد میشه هاتهیونگ:یااا جونگ کوکا ...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط