{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite drug58

اسلحه رو محکم توی سرش فشار دادم و گفتم:
-منو تهدید نکن احمق،خودتم میدونی که تهش عاقبت خوبی نداری یا میری زندان یا توی قبر..فکر کردی باند قبلیت به خاطر اینکه لوشون دادی همینطوری ازت میگذرن؟
نه قربونت برم زندگی به این اسونی ها نیست که...چون لوشون دادی چند سال توی زندان انداختنت،ادم فرستادم که نجاتت بدم ولی بازم خواستی بهم نارو بزنی و با مین جی از کشور فرار کنی...حالا به نظرت نمیدونم چرا اومدی سراغ من؟چون گزیینه ی دیگه ای برای فرار کردن از پلیس و اونا نداشتی..
اگه همین اسلحه رو هم روی سرم بزاری تا دوباره باهات ازدواج کنم نمیکنم نه تنها به خاطر لارا..
به خاطر اینکه تو یک فراری مالیاتی ای یوری!
و من اگه بمیرم هم به خاطر تهدید های مسخرت موقعیت شغلیم رو به خطر نمیندازم!




اشک توی چشماش جمع شده بود:
-پس میخوای بزاری بکشنم؟




گفتم:
-با رفتن به زندان نمیمیری بدبخت




دوباره شروع کرد زر زدن.. نیم ساعت فقط مخمو خورد که گفتم:
-باشه باشه..اول دهنتو ببند!



کمی فکر کردم...مجبور بودم به خاطر مین جی اینکارو کنم،شاید رابطه ی لارا و مین جی خیلی خوب باشه ولی یک دختر ۱۷ساله، هرگز نمیتونه برای بچه ی یکی دیگه مادری کنه!



گفتم:
-میای توی خونم زندگی میکنی،به عنوان یک مهمون



خوشحال شد که گفتم:
-نه برای همیشه!...فقط تا وقتی که اونا رو راضی‌ کنم به دنبال کشتنت نباشن!
پولایی که دزدیدی‌ رو هم برگردون تا پلیسا دنبالت نباشن


گفت:
-تو که این همه پول داری،بدهی هامو بده دیگه..من همه ی اون پولارو خرج کردم



گفتم:
-من خیریه نزدم یوری..تموم این پولا رو با چنگ و دندون در اوردم و اگه قرار باشه با خیال راحت برای کسی خرج کنم اون زنمه نه تو..اینا دیگه مشکل توعه!




و مین جی رو برداشتم و رفتم سمت در:
-فردا میتونی بیای ولی کسی نباید از بیرون خبرش رو‌ پخش کنه!



سرشو تکون داد که رفتم بیرون...سوار ماشین شدم و رفتم سمت خونه...نمیدونم چرا ولی دلم میخواست یجوری از دل لارا در بیارم..چون اونموقع نباید اون رو جلوش میگفتم هر چقدر هم رابطه ی ما الکی باشه متاسفانه همونقدر هم برای اون دختر ارزش داره...خراب کردن ارزشش برای لارا کار درستی نبود!


رسیدم خونه و مین جی رو گذاشتم توی اتاق،هنوز خوابیده بود...رفتم سمت در اتاقمون و بازش کردم..انتظار داشتم با لارا ای که روی‌‌ تخت بیدار نشسته رو به رو شم چون اون اکثر شبا نمیخوابه ولی نبود...لبخند کم رنگم که به خاطر دیدنش روی لبام اورده بودم از بین رفت و جاشو به اخمام داد...اون کجاست؟!




شرط:۳۵۰ک لایک این ۷تا پارت ۱۷۰تا«میدونم خیلی زیاده ولی به خدا هیچی برای امتحان اصلیم نخوندم🥺»
دیدگاه ها (۳۸۴)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

((جوانه عشق درقلبی سنگی))Part:8[ویوجونگکوک]فاصله ای که بینمو...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت پنجاه‌ویکم | «پیدات کردم»پارک لاراکمی بعد، جونگ‌کوک نود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط