{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I need youre body

I need you're body 2
part 3
حالم بد شده بود نمیدونستم باید چیکار کنم اون هم رفت و نشت تو ماشینش و با سرعت رفتن حالا من موندم و یه دنیا فکر

ویو نیلا
نمیدونم به هم چی گفتن ولی میدونستم که حال جومونگ اصلا خوب نیست میخواستم برم پایین ولی ترس از بابام این اجازه رو بهم نمی‌داد
تو همین افکار بودم و بابام اومد و نشست پیشم و ماشین رو به سرعت روشن کرد و از اونجا رفتیم بابام انقدر تند میرفت انگار تو مسابقه فورمول یکه که دیگه بهش گفتم
ن. باشه حالا نمیخواد انقدر تند بری

که دیگه سرعت رو یواش کرد
تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد و به بیرون نگاه می‌کردم به آدم ها به مغازه ها ولی فکرم فقط پیش جومونگ بود نمیدونستم که قراره فردا چی بشه یا حتی بابام چی گفت بهش که انقدر حالش بد شد اصلا فردا میاد سر میز مذاکره که با صدای بابام به خودم اومدم
آ. پایین شو رسیدیم
ن. چی باشه
رفتیم امارت بزرگ قشنگی بود رفتیم و با استقبال گرم دوست بابام و زنش روبه رو شدیم اولش زنش به کل سر تا پام یه نگاهی کرد و بعدش تعارف کرد که بیایم تو ( بچه ها دوست باباش ایرانیه ) رفتیم تو نشستیم خدمتکار های های اونجا یه جوری نگام می‌کردن ولی به چپم هم نمیگرفتمشون نشستیم و یکم پذیرایی شدیم بابا و رفیقش گرم صحبت بودن به تو اون جمع چهار نفره فقط من هیچی نمیگفتم که یهو دوست بابام که اسمش سیاوش بود گفت
س. چرا عروس خانم چیزی نمیگن خجالت میکشن
من هیچی نگفتم و یه نگاهی به بابام کردم و یه لبخند مصنوعی زدم
س. چرا چیزی نمیگی عروس خانم
من واقعا گیج شده بودم دیگه طاقت نیاوردم و ازشون پرسیدم
ن. چرا بهم میگید عروس خانم قضیه چیه
یه هوفی از رو کلافگی کشید و به بابام نگاه کرد و گفت
س. نگو که هنوز بهش نگفتی نا سلامتی میخوام بیام خواستگاری دختر گلتون
چشمای من داشت از حدقه میزد بیرون این چی میگی
خواستگاری چیه
واسه کی خودش
چرا باید بیاد خواستگاری من مردک چلغوز
یه کم که از تو شک دراومدم یه نگاه پر از تعجب و جدیت به بابام کردم و گفتم
ن. قضیه چیه( جدی)
آ. به هر حال تو هم باید بری سر خونه زندگیت دیگه چه کسی بهتر از پسر آقا سیاوش تازه پسرشون تو کار های شرکت هم وارده و میتونید شرکت رو باهم اداره کنید

من زبونم بند اومده بود و فقط با تعجب به بابام نگاه میکردم که یهو خانمشون گفت
خانم. بله همین العانش هم پسرمون تا العان کل کار های پدرش رو به دوش کشیده بچم ( نیلا جان عزیزم به نظرم پاشو فرار کن مادرشوهرت از همین حالا داره پاچتو میگیره)
من از سر جام بلند شدم و رو کردم به خانم و آقاهه و جدی گفتم
ن. من نمیدونم بابام به شما چی گفته ولی هر چی گفته الکی بوده و فقط یه رویاست من نه با کسی ازدواج میکنم و نه قصد ازدواج دارم حالا هرکی که باشه ( بغض و یکم داد )
و در آخر هم یه نگاه تأسف باری به بابام کردم و کیفم رو برداشتم و داشتم میرفت که
آ. وایسا ببینم کجا میری همین العان برگرد اینجا
ن‌. چیه زندگیم رو که داغون کردی حالا بیا به زور عروسم کن
آ. دا.....
حرفش رو قطع کردم و گفتم
ن. فکر میکنی اگه مامان زنده بود اجازه یه همچین کاری رو به تو میداد نه سخت در اشتباهی چون مامان من یه آدم اش*غال عو*ضی مثل تو نبود درک و شعور داشت که تو نداری میدونی چیه خوشحالم واسه مامان کخ از پیشمون رفته چون نباید یه سگ صفتی رو مثل تو تحمل کن من هم کاری میکنم که از دست تو راحت شم


کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
حمایت خوشگلا
دیدگاه ها (۴)

خوشگلم فالوشه https://wisgoon.com/hana.s.m.b

خوشگلم فالوشهhttps://wisgoon.com/bts.ffafan

خوشگلم فالوشه https://wisgoon.com/switcharoo

l need you're body part 4پیام هاشو خوندم و اولش میخواستم جوا...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط