Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:7
کیم اومد داخل این اینجا چیکار داره که رفت سمت همون پسره و باهاش دست داد پس دوستشه
ا.ت:"سنا"
سنا:"بله"
ا.ت:"کیم اینجاس "
سنا:"کیم تهیونگ؟"
ا.ت:"اره"
سنا:"کوش"
ا.ت"'پیش کراشت"
سنا:"هان.. اها دیدمش اون اینجا چیکار داره"
ا.ت:"فکر کنم دوستن"
سنا:"اوه اره اونم هست"
ا.ت:"همم"
سنا:"اوه دیدمون سرتو برگردون"
زود سرمو برگردوندم سمت دیگه
ا.ت:"وایسا چرا ؟"
سنا:"نمیدونم "
برگشتم سمتش
ا.ت:"آه سنا خیلی خنگی"
سنا:"نه خیرم من خیلی باهوشم"
ا.ت:"اره اره تو راست میگی اصلا باهوش تر از تو وجود نداره"
سنا:"پس چی"
ا.ت:"ای خداا منو از دست این دختر نجات بده"
سنا:"یاا از خداتم باشه همچین رفیق خوشگل و باهوشی داری"
ا.ت:"هومم هومم از خدامه "
سنا:"خوبه"
غذاهای آوردن داشتیم شروع می کردیم که یهو
کوک:"آا سلام"
ا.ت .سنا:"سلام"
سنا چشاش قلبی شده بود
کوک:"آمم شما خبرنگارین درسته"
سنا:"اره اره"
کوک:"دوستم تهیونگم که میشناسین"
سنا:"اره"
کوک:"خبب"
سنا:" خب؟"
کوک:"میشه اینجا کنارتون بشینیم؟"
سنا:"اره اره حتما چراکه نه اصلا رستوران خودتونه چرا اجازه میگیرین بفرمایید"
ا.ت:"آه سنااا"
سنا:"ششش ساکت باش بخت دوستت داره باز میشه تو نبندش"
کوک*خنده
کوک:"هی تهیونگ بیا اینجا"
تهیونگ:"اومدم....بله
کوک:"بیا بشین اینجا"
تهیونگ:"برای چ...صبر کن اینکه همون خبر نگارس
کوک:"اره"
تهیونگ:"ای خدا حتی اینجام باید ببینمت خلاصی نداریما"
ا.ت:"هه نه اینکه من الان خیلی خوشحالم دیدمت واسه من ادا میای"
تهیونگ:"یا با من درست حرف بزن"
ا.ت:"نمیزنم"
تهیونگ:"یاا"
ا.ت:"همم"
کوک:"یا بسه دعوا نکنین تهیونگ بشین ول کن حداقل الا قضیه رو فراموش کن "
تهیونگ:"چطوری میتونم فراموش کنم رسما متهم به قتلم"
ا.ت:"شاید متهم نیستی واقعا قاتلی از کجا معلوم"
تهیونگ:"تو خفه شو"
ا.ت:"نمیتونم شم من هنوزم بهت بد مشکوکم مخصوصا بعد اون نقاشیت"
تهیونگ:"ای خدا گیر عجب آدمی افتادما"
ا.ت"نه اینکه من گیر آدم خوبی افتادم"
تهیونگ :"یاا دختر..."
سنا:"یاا بس کنید دیگه"*بلند
سنا :"توام بشین جفتتونم خفه خون بگیرین"
با حرص نشست که یه چشم غره بهش رفتم
<<هر رنگ،رازی را پنهان میکند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد میزند >>
ادامه دارد......
Part:7
کیم اومد داخل این اینجا چیکار داره که رفت سمت همون پسره و باهاش دست داد پس دوستشه
ا.ت:"سنا"
سنا:"بله"
ا.ت:"کیم اینجاس "
سنا:"کیم تهیونگ؟"
ا.ت:"اره"
سنا:"کوش"
ا.ت"'پیش کراشت"
سنا:"هان.. اها دیدمش اون اینجا چیکار داره"
ا.ت:"فکر کنم دوستن"
سنا:"اوه اره اونم هست"
ا.ت:"همم"
سنا:"اوه دیدمون سرتو برگردون"
زود سرمو برگردوندم سمت دیگه
ا.ت:"وایسا چرا ؟"
سنا:"نمیدونم "
برگشتم سمتش
ا.ت:"آه سنا خیلی خنگی"
سنا:"نه خیرم من خیلی باهوشم"
ا.ت:"اره اره تو راست میگی اصلا باهوش تر از تو وجود نداره"
سنا:"پس چی"
ا.ت:"ای خداا منو از دست این دختر نجات بده"
سنا:"یاا از خداتم باشه همچین رفیق خوشگل و باهوشی داری"
ا.ت:"هومم هومم از خدامه "
سنا:"خوبه"
غذاهای آوردن داشتیم شروع می کردیم که یهو
کوک:"آا سلام"
ا.ت .سنا:"سلام"
سنا چشاش قلبی شده بود
کوک:"آمم شما خبرنگارین درسته"
سنا:"اره اره"
کوک:"دوستم تهیونگم که میشناسین"
سنا:"اره"
کوک:"خبب"
سنا:" خب؟"
کوک:"میشه اینجا کنارتون بشینیم؟"
سنا:"اره اره حتما چراکه نه اصلا رستوران خودتونه چرا اجازه میگیرین بفرمایید"
ا.ت:"آه سنااا"
سنا:"ششش ساکت باش بخت دوستت داره باز میشه تو نبندش"
کوک*خنده
کوک:"هی تهیونگ بیا اینجا"
تهیونگ:"اومدم....بله
کوک:"بیا بشین اینجا"
تهیونگ:"برای چ...صبر کن اینکه همون خبر نگارس
کوک:"اره"
تهیونگ:"ای خدا حتی اینجام باید ببینمت خلاصی نداریما"
ا.ت:"هه نه اینکه من الان خیلی خوشحالم دیدمت واسه من ادا میای"
تهیونگ:"یا با من درست حرف بزن"
ا.ت:"نمیزنم"
تهیونگ:"یاا"
ا.ت:"همم"
کوک:"یا بسه دعوا نکنین تهیونگ بشین ول کن حداقل الا قضیه رو فراموش کن "
تهیونگ:"چطوری میتونم فراموش کنم رسما متهم به قتلم"
ا.ت:"شاید متهم نیستی واقعا قاتلی از کجا معلوم"
تهیونگ:"تو خفه شو"
ا.ت:"نمیتونم شم من هنوزم بهت بد مشکوکم مخصوصا بعد اون نقاشیت"
تهیونگ:"ای خدا گیر عجب آدمی افتادما"
ا.ت"نه اینکه من گیر آدم خوبی افتادم"
تهیونگ :"یاا دختر..."
سنا:"یاا بس کنید دیگه"*بلند
سنا :"توام بشین جفتتونم خفه خون بگیرین"
با حرص نشست که یه چشم غره بهش رفتم
<<هر رنگ،رازی را پنهان میکند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد میزند >>
ادامه دارد......
- ۱.۷k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط