{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁸
_ وقتی پیام رو خوندم لرزه ای به تنم افتاد ولی مطمعنم هیچی نمیشه چون من بزرگترین مافیا کره ام
ات اومد پایین... محو زیباییش شدم:) انقدر زیبا بود که نمیتونم چشمام رو ازش برادرم
+ارباب... ارباب
_ها؟بله؟؟ چیشده
+چیزی نشده گفتین من بیام پایین
_اها اره:) یهو جلوش زانو زدم و حلقه رو از جیبم دراوردم
_ ات آیا حاضری مالکه قلب کیم تهیونگ بشی
ات خشکش زده بود و اصلا نمیتونست چیزی بگه... زبونش بند اومده بود
+اممم... م...من
_تو چی ات؟؟ بگو دوسم داری
+ارهههه اره دوست دارممم(زهر مار کر شدم کصکش🤣)
_تهیونگ حلقه رو دست ات کرد و لباشو بوسید و ات رو محکم بغل کرد
حتی خدمتکارا هم خوشحال بودن به جز یه نفر...اونم کسی نبود جز یونی(علامتش=)
=کثافت عوضی ارباب مال من بود نه تو(تو دلش)

نفس های من لایک رو به ۷۰ تا برسونین و اینکه باید برم بیمارستان نمیتونم طولانیش کنم دوستون دارم بای
دیدگاه ها (۷)

من اومدممممم

Part⁹ ...

Part⁷ ...

Part⁶ ...

💫🪼✨رمان عشق خواستنی✨🪼💫ات: ارباب داد نزن تو رو خدا (گریه) کوک...

تک پارتی درخواستی شخصیت: رینویو ات:خمیازه ای کشیدم... ساعت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط