ویو ات

ویو ات
توی این یک هفته جلوی سوا و ته کار میکنم
سوا رفت خونشون
ته و سوا داشتن باهم حرف میزدن
ته: چرا من که دوستت وداشتم......اون غوضی
اووفف سوا اوففف
سوا :دیگه به من زنگ نزن
قطع کرد
چند دقیقه بعد
ات برای تهیونگ یه قهوه برد
ات: بفرما
ته:...
ات: تهیونگ چرا رنگت پریده
ته: .....
ات: تهیونگ میخوای باهام حرف بزنی
ته: نه گـــمـــشـــو (قهوه رو با دستش هل میده که میریزه روی پای ات
ات: مگه مریضی هق پام
ته: اره مریضم گمشو
ات به سمت اتاقش رفت و تا شب گریه کرد
و در نهایت خوابش برد
صبح
ویو ات
پام خیلی بد سوخته بود درد میکرد بلند شدم رفتم در اتاق رو باز کردم و رفتم سمت آشپزخونه شروع کردم به درست کردن صبحانه
رفتم در اتاق تهیونگ رو زدم
تق تق
ته: بیا تو (خوابالو )
ات:بیا صبحونه حاضره
ته: گمشو پایین الان میام
ات: باشه
تهیونگ شروع کرد به خوردن صبحونه
ته: ات
ات: بله
ته: بشین تو هم بخور
ات: من خوردم
ته: بشین
ات: ب.باشه
خلاصه تهیونگ و ات صبحونه هاشونو خوردن ته رفت ات میخواست کارشو تموم کنه رفت سمت یخچال و ......
ویو ته
گوشیمو جا گذاشتم أه برگشتم خونه ات رو صدا زدم دیدم توی آشپزخونه روی زمین افتاده
دیدگاه ها (۶)

ته: ات ات چی شده تهیونگ ات رو برد بیمارستان پرش چند ساعت بعد...

مادر ته زنگ زد مادر .ته: سلام تهیونگ ته: سلام مادر .ته: میخو...

ادامه ویو ات پشت سرمو نگا کردم دیدم ماشین تهیونگ جلوی دره در...

ته دست ات رو میگیره و با خودش به اتاقش میبره ته : بشین ات ن...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۷

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 12ویو جونکوکرفتم سمت دف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط