{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۳

دیانا، زنگ آخر بود خودم زدم به حال بدی همه که از کلاس رفتن بیرون منم الکی خودمو زدم به حال بدی

نویسنده، دیانا چه شیطونی بود ما نمیدونستیم

دیانا، خواهش میکنم

ارسلان، خانم رحیمی حالتون خوبه

دیانا، بله خوبم ،،با حال بدی الکی،،

ارسلان، مطمئنی

دیانا، بله آخ سرم خودمو انداختم رو نیمکت دردم گرفت برای همین آخ بلندی گفتم

ارسلان، نگرانش شدم انگاری داداششم یا دوستشم دستشو گرفتم درست رو نمیکت نشوندمش خوبی

دیانا، دستم رو اون قسمت سرم بود که خورده بود به دیوار بله دستم به سرم پاشدم رفتم بیرون

ارسلان، همراهتون بیام......
دیدگاه ها (۱۳)

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

برده عمارت جئون

رمان عشق ممنوع

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ³ویو یوناچشم هام رو بستم که یکی ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

پارت هشتم《کلنجار》《Custom kiss》تا اینکه صدای اومد...تق...آخ.....

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:19(ویو جونگکوک)(فلش بگ به چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط