{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part=6

راستی همین اول بگم هیونجین دو روزه رفته مسافرت
اولش نمی خواستم بازش کنم ولی یک حسی بهم میگفت که باید باز کنم نامه رو اروم باز کردم و اولش رو خوندم

نامه:
خب ... سلام ات منم کیم تهیونگ
فک کنم انتظار داشته باشی که من بابت اون روز که باهات کات کردم عذر خواهی کنم خب ... فک کردم و به خودم گفتم من من
من پشیمون نیستم ]"
تو بهم چیزی دادی که همه دنبالش میگردن اما الان فهمیدم
من دیگه نمیتونم تو دنیایی که تو نیستی زندگی کنم

... ببخشید که اینو قبلا نگفتم دوست دارم ات
امیدوارم اینو باور کنی .))

از طرف کیم تهیونگ
____________________
وقتی داشتم نامه رو میخوندم از چشمام اشک ریخت
نمی دونم واقعا باید چی بگم انقدر نامه رو خوندمو به تهیونگ فکر کردم  که کم کم
خوابم برد و صبح از خواب بلند شودم
و حس میکردم قراره یک اتفاق خوب بیفته رفتم دوش گرفتم
و کیفم رو برداشتم توش لوازم و لباس تیر اندازیم  رو گذاشتم موها مو بالا بستم و کلاهم گذاشتم
و یک لباس پو شیدم
و رفتم به طبقه پایین رفتم

(لباسش رو میزارم)

وقتی از پله ها میرفتم پایین با خانواده ی تهیونگ و خود تهیونگ مواجه شودم دیدم لینا نامجون و پدر و مادرم همه دارن به من نگاه میکنن

مادرم : ات دخترم چرا اینقدر دیر بیدار شدی
ات : ببخشید صدای زنگ گوشیم رو نشنیدم
پدر : کجامی ری
ات : کلاس تیر اندازی
پدر : امروز مگه کلاس داری
ات : بله
صدای زنگ در میاد
ات : من درو باز میکنم
در رو باز کردم و با هیونجین مواجه شودم و پریدم بقلش
هیونجین : سلام فسقلی
ات : دادش دلم برات تنگ شده بود
هیونجین : منم حالا کجا میری
ات :کلاس
پدر : .... سلام
هیونجین : سلام به همه

هیونجین میره بالا و منم یک دفعه با تهیونگ چشم تو چشم میشم
مادر : ات دیگه برو دیرت میشه
ات:چشم
دیدگاه ها (۶)

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

#میکاپ_آرتیست_من

.....//برده ی زیبا//......

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت۵

مربی موتور سوار

دفعه ی قبل عکس با خورد😐چند پارتی از تهیونگ موضوعش هم وقتی بچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط