فرهاد کوه را می‌شکافت و شیرین را می‌جست

فرهاد کوه را می‌شکافت و شیرین را می‌جست

فرهاد کوه را می‌شکافت و شیرین را می‌جست
شیرین بالای بیستون ایستاده بود و فرهاد را میدید تیشه میزد خون می‌چکید. و ستاره می‌ریخت
عشق همین است. یکی می‌کند. یکی مینگرد و کوه میگرید و آسمان میسوزد 😔
دیدگاه ها (۰)

شیرین و فرهاد:قصه تیشه و خون!

ترس در میان عشق پارت ¹عمارت بزرگ بزرگ جعون با چراغ هایی تزئی...

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

پارت ششم: تاوانِ بی‌توجهیدو روز از رفتن هانا گذشته بود؛ دو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط