فیک شبیدرقلبمافیا
فیک: •شبیدرقلبمافیا•
««پارت چهارده»»
جسیکا: نه چطور؟
جیمین: به نظرم لوکاس و کامیلا میدونن و به تو هم شک دارم!
جسیکا: منم همین فکر میکنم اما من نمیدونم وگرنه بهت میگفتم
جیمین: باش بگذریم خونم درست شده؟
جسیکا: اره مثل اولش شده
جیمین: داروهام بده که برم
جسیکا: نمیخوای بمونی؟زخمت هنوز خوب نشده؟
جیمین: باید از طرف دیگه مراقب کامیلا باشم اون هر کاری میکنه و زخمم خوب میشه بابت کارایی که کردی.....متـ..شکـ..رم
جسیکا: من وظیفهام رو انجام دادم هر جور راحتی[نزدیک جیمین شد فاطمه کمی بینشون وجود داشت]
جیمین: میخوای انتقام بوسه ناگهانیم رو بگیری؟[آروم زمزمه کرد...گرمای نفس های یکدیگر را احساس میکردند]
جسیکا: تو چی فکر میکنی؟
(جسیکا بوسه ای آروم روی لب های جیمین جا گذاشت همچنان به هم خیره شدن نگاهشون به هم قفل شد هر دو در درون یکدیگر سرک میکشیدن)
جسیکا: فکر نمیکردم من مافیا بتونم عاشق بشم
(توی اتاق عشقی. تازه تر جوونه زد اما این عشق به خاطر دروغ جسیکا و اعتماد جیمین پایدار نبود)
جیمین: منم...اما این بوسه ناگهانی نبود یدونه بدهکاری[با لبخند شیطونی]
جسیکا: پرو شدیا[با خنده]
جیمین: یدونه طلب دارم من گفتم
جسیکا: باشه اما این حساب بودا نامردی نکن[با خنده]
جیمین: من مافیام حالیم نمیشه[با خنده]
جسیکا: من چغندرم؟منم مافیام زور نگوها!
جیمین: من زورگو لجباز یه دندم!
(جیمین بلند شد دنبالش کرد و جسیکا دوید سمت پذیرایی)
جسیکا: آقای زورگو و لجباز و یه دنده بیخیال شو
جیمین: خانم پرو و زبون دار و رمانتیک بیخیال نمیشم
(جیمین دوید سمتش تا اومد فرار کنه دست جسیکا رو گرفت اون رو به سمت خودش کشید و بغلش کرد)
جسیکا: اوه آقا چه رمانتیکها[با خنده]
جیمین: به خودت رفتم خانم...خب دیگه میرم مراقب خودت باش
جسیکا: باش میام بهت سر میزنم یادت نره به زخمت توجه کنی و داروها رو به موقع مصرف کنی!
جیمین: نه نگران نباش حواسم هست فعلا مخفی بمونه رابطمون
جسیکا: باشه از اینکه بفهمن همه میترسم
جیمین: چرا؟
جسیکا: نتونیم با هم باشیم و تمومش کنی
جیمین: چرا باید این کارو کنم؟این زندگی منه
جسیکا: آدما توی همه لحظات میتونن دروغ بگن
جیمین: شاید بعضی آدما مجبورن دروغ بگن چون راستش(حقیقتش) قابل باور نیست
جسیکا: هر دو حالت میتونه تنفر به وجود بیاره
جیمین: آدما هیچوقت درک نمیکنن چون همیشه میخوان درک بشن برای همین فکر زیاد باعث وجود نفرت میشه
ادامه دارد.....
««پایان پارت چهارده»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
««پارت چهارده»»
جسیکا: نه چطور؟
جیمین: به نظرم لوکاس و کامیلا میدونن و به تو هم شک دارم!
جسیکا: منم همین فکر میکنم اما من نمیدونم وگرنه بهت میگفتم
جیمین: باش بگذریم خونم درست شده؟
جسیکا: اره مثل اولش شده
جیمین: داروهام بده که برم
جسیکا: نمیخوای بمونی؟زخمت هنوز خوب نشده؟
جیمین: باید از طرف دیگه مراقب کامیلا باشم اون هر کاری میکنه و زخمم خوب میشه بابت کارایی که کردی.....متـ..شکـ..رم
جسیکا: من وظیفهام رو انجام دادم هر جور راحتی[نزدیک جیمین شد فاطمه کمی بینشون وجود داشت]
جیمین: میخوای انتقام بوسه ناگهانیم رو بگیری؟[آروم زمزمه کرد...گرمای نفس های یکدیگر را احساس میکردند]
جسیکا: تو چی فکر میکنی؟
(جسیکا بوسه ای آروم روی لب های جیمین جا گذاشت همچنان به هم خیره شدن نگاهشون به هم قفل شد هر دو در درون یکدیگر سرک میکشیدن)
جسیکا: فکر نمیکردم من مافیا بتونم عاشق بشم
(توی اتاق عشقی. تازه تر جوونه زد اما این عشق به خاطر دروغ جسیکا و اعتماد جیمین پایدار نبود)
جیمین: منم...اما این بوسه ناگهانی نبود یدونه بدهکاری[با لبخند شیطونی]
جسیکا: پرو شدیا[با خنده]
جیمین: یدونه طلب دارم من گفتم
جسیکا: باشه اما این حساب بودا نامردی نکن[با خنده]
جیمین: من مافیام حالیم نمیشه[با خنده]
جسیکا: من چغندرم؟منم مافیام زور نگوها!
جیمین: من زورگو لجباز یه دندم!
(جیمین بلند شد دنبالش کرد و جسیکا دوید سمت پذیرایی)
جسیکا: آقای زورگو و لجباز و یه دنده بیخیال شو
جیمین: خانم پرو و زبون دار و رمانتیک بیخیال نمیشم
(جیمین دوید سمتش تا اومد فرار کنه دست جسیکا رو گرفت اون رو به سمت خودش کشید و بغلش کرد)
جسیکا: اوه آقا چه رمانتیکها[با خنده]
جیمین: به خودت رفتم خانم...خب دیگه میرم مراقب خودت باش
جسیکا: باش میام بهت سر میزنم یادت نره به زخمت توجه کنی و داروها رو به موقع مصرف کنی!
جیمین: نه نگران نباش حواسم هست فعلا مخفی بمونه رابطمون
جسیکا: باشه از اینکه بفهمن همه میترسم
جیمین: چرا؟
جسیکا: نتونیم با هم باشیم و تمومش کنی
جیمین: چرا باید این کارو کنم؟این زندگی منه
جسیکا: آدما توی همه لحظات میتونن دروغ بگن
جیمین: شاید بعضی آدما مجبورن دروغ بگن چون راستش(حقیقتش) قابل باور نیست
جسیکا: هر دو حالت میتونه تنفر به وجود بیاره
جیمین: آدما هیچوقت درک نمیکنن چون همیشه میخوان درک بشن برای همین فکر زیاد باعث وجود نفرت میشه
ادامه دارد.....
««پایان پارت چهارده»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
- ۲.۳k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط