ارزش کلماتت را به پای کسانی نریز که در افق آیندهی ز
ارزشِ کلماتت را به پایِ کسانی نریز که در افقِ آیندهیِ زندگیات، حتی به اندازهیِ یک سایه هم حضور ندارند. چرا باید برایِ هر قدم، هر خرید و هر تصمیم، در پیشگاهِ کسانی استدلال بیاوری که تنها از دریچهیِ تنگِ تعصبات و تربیتِ خانوادگیشان به تو مینگرند؟ حقیقت این است: آدمها تو را نه آنگونه که هستی، بلکه آنگونه که “یاد گرفتهاند” ببینند، قضاوت میکنند. آنها قاضیانی هستند که حکمشان را پیش از شنیدنِ دفاعیاتِ تو صادر کردهاند؛ حکمی که ریشه در محدودیتهایِ ذهنیِ خودشان دارد، نه در واقعیتِ زندگیِ تو. پس سکوت کن و بگذار در دادگاهِ خیالیشان خوش باشند، چرا که زندگیِ تو، ملکِ شخصیِ توست، نه یک پروژهیِ عمومی برای جلبِ رضایتِ رهگذران.
پایانِ یک رابطه، همیشه با یک دعوای بزرگ یا یک خداحافظیِ بلند شروع نمیشود. گاهی پایان، خیلی آرام و بیصدا لایِ مبلهای خانه کِز میکند. از همانجا شروع میشود که حرفهایِ مهم، تبدیل به گزارشهای روزانه میشوند؛ همانجایی که “دلم برایت تنگ شده”، جایش را به “نان خریدی؟” میدهد. وقتی متوجه میشوی چشمانش دیگر در پیِ شکارِ نگاهِ تو نیست و سکوت، دیگر بویِ آرامش نمیدهد، بلکه بویِ بنبست میدهد. نشانه ها همینقدر سادهاند: کوتاهتر شدنِ بوسهها، طولانیتر شدنِ بیخبریها و غریبگیِ عجیبی که میانِ دو نفر که روزی تمامِ جهانِ هم بودند، قد میکشد. آنجاست که میفهمی رابطه، مدتهاست تمام شده و شما فقط دارید جنازهی یک خاطره را با خودتان حمل میکنید...
پایانِ یک رابطه، همیشه با یک دعوای بزرگ یا یک خداحافظیِ بلند شروع نمیشود. گاهی پایان، خیلی آرام و بیصدا لایِ مبلهای خانه کِز میکند. از همانجا شروع میشود که حرفهایِ مهم، تبدیل به گزارشهای روزانه میشوند؛ همانجایی که “دلم برایت تنگ شده”، جایش را به “نان خریدی؟” میدهد. وقتی متوجه میشوی چشمانش دیگر در پیِ شکارِ نگاهِ تو نیست و سکوت، دیگر بویِ آرامش نمیدهد، بلکه بویِ بنبست میدهد. نشانه ها همینقدر سادهاند: کوتاهتر شدنِ بوسهها، طولانیتر شدنِ بیخبریها و غریبگیِ عجیبی که میانِ دو نفر که روزی تمامِ جهانِ هم بودند، قد میکشد. آنجاست که میفهمی رابطه، مدتهاست تمام شده و شما فقط دارید جنازهی یک خاطره را با خودتان حمل میکنید...
- ۸۴۸
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط