{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبیه به موجی شدهام که با تمام توانش میدود تا به ساحل ب

شبیه به موجی شده‌ام که با تمامِ توانش می‌دود تا به ساحل برسد، اما هر بار سرش به صخره‌ای سخت می‌خورد و از هم می‌پاشد. چمدانِ تلاشم پر است از نقشه‌هایی که به مقصد نرسیدند و کلیدهایی که به هیچ قفلی نخوردند. ایستادن در این “بلاتکلیفی”، پیر شدن در عرضِ چند ثانیه است. زمان برای دیگران می‌گذرد تا بسازند، اما برای من می‌گذرد تا فقط تماشاگرِ فرو ریختنِ آخرین امیدهایم باشم. وقتی ندانی قدمِ بعدی چیست و عقربه‌ها گلویت را بفشارند، دیگر خستگی یک کلمه نیست؛ یک سبکِ زندگی‌ست.
زندگی گاهی شبیه به صخره‌ای‌ست که موج‌های مداومِ رنج، نه به یکباره، بلکه ذره‌ذره تراشَش می‌دهند. ما در جهانی گرفتار شده‌ایم که در آن دویدن، شرطِ بقاست و ایستادن، مترادف با فرو ریختن. حقیقت این است که روحِ آدمی برای این حجم از هجومِ ناملایمات طراحی نشده بود.
گاه چنان آوارِ سنگینِ “بایدها” و “نبایدها” روی شانه‌های هستی سنگینی می‌کند که کلمه “خستگی” در برابرش حقیر است. این‌جا، در این پهنه‌ی بی‌کران، رنج تنها میهمانی است که بی‌دعوت می‌آید و هرگز قصدِ رفتن ندارد؛ و ما، بازیگرانِ اجباریِ صحنه‌ای هستیم که دیالوگ‌هایش را پیش‌تر برایمان نوشته‌اند و گریزی از اجرای آن نیست
دیدگاه ها (۲)

حقیقتِ تلخِ زیستن، همین دایره‌یِ واژگونی‌ست که ما را در میان...

ارزشِ کلماتت را به پایِ کسانی نریز که در افقِ آینده‌یِ زندگ...

می‌گویند زمان آدم ها را عوض می‌کند اشتباه نکن!!زمان حقیقت آد...

آدمها'می آیند.. گاهی در زندگی ات میمانند... گاهی در خاطره ات...

زندگی گاهی شبیه به صخره‌ای‌ست که موج‌های مداومِ رنج، نه به ی...

شبیه به موجی شده‌ام که با تمامِ توانش می‌دود تا به ساحل برسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط