من دلم میخواست به تو برسم
من دلم میخواست به تو برسم
که بعد از آن همه ترس برایِ از دست دادنت
یک شب بی وهم از رفتن و تا ابد نبودنت
چشم رویِ هم بگذارم... .
من دلم میخواست به تو برسم
که وقتی پر از تشویشم
تنِ دردناکم را تکان دهم و صورتم را برگردانم و نگاهت کنم
بعد آرامش مهمان تمام ِثانیههایم بشود... .
من دلم میخواست به تو برسم
که خیلی حسها را با تو تجربه کنم
که دستهایم صورتت را از بر شود
و لبهایت خندههایم را از حفظ
که عطرِ تنت با عطرِ نفسهایم یکی شود
و شانههایت خانهام.... .
من می خواستم به تو برسم
که مزهی دهانم
به شوریِ اشکهایِ رویِ گونههایم نباشد،
که بوسههایم رویِ لبهایم نمانَد و از دهان نَیوفتد،
که دوستت دارمهایم بیات نشود
و نوازشهایم رویِ سر انگشتانم خشک نشوند، نمیرند... .
من با تک تک سلولهایم
میخواستم بعد از آن همه نشدنها
و قسمت نبودنها
و نرسیدنها
به یکی که تو باشی برسم...!
#دلنوشته 💎
که بعد از آن همه ترس برایِ از دست دادنت
یک شب بی وهم از رفتن و تا ابد نبودنت
چشم رویِ هم بگذارم... .
من دلم میخواست به تو برسم
که وقتی پر از تشویشم
تنِ دردناکم را تکان دهم و صورتم را برگردانم و نگاهت کنم
بعد آرامش مهمان تمام ِثانیههایم بشود... .
من دلم میخواست به تو برسم
که خیلی حسها را با تو تجربه کنم
که دستهایم صورتت را از بر شود
و لبهایت خندههایم را از حفظ
که عطرِ تنت با عطرِ نفسهایم یکی شود
و شانههایت خانهام.... .
من می خواستم به تو برسم
که مزهی دهانم
به شوریِ اشکهایِ رویِ گونههایم نباشد،
که بوسههایم رویِ لبهایم نمانَد و از دهان نَیوفتد،
که دوستت دارمهایم بیات نشود
و نوازشهایم رویِ سر انگشتانم خشک نشوند، نمیرند... .
من با تک تک سلولهایم
میخواستم بعد از آن همه نشدنها
و قسمت نبودنها
و نرسیدنها
به یکی که تو باشی برسم...!
#دلنوشته 💎
- ۶.۷k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط