عاشق و دیوونه تو...
PartOne-1
_تو وارد زندگیم نشدی که بخوای خرابش کنی
بابا چرا نمیفهمی نمیخواسم منم...منم با پوشیدنش مخالف بودم کی منو مجبورم کرد؟ها؟کی زنگم زد گفت بهتره هر چه زودتر یچی بپیچم دور خودم بیام؟
_لعنت بهت دختر خب این همه چیز بود چرا حتما اون لباس
جیمین چرا نمیفهمییییییی اونا به درد عروسی نمیخوردن
جیمین ماشینو کنار زد و دامن لباس عروس ا.ت رو نشونش داد
_الان راضی ای؟الان خیلی با این لباس نگاهت کردن؟الاننننننن رو اعصاب من بودن ارومت کرد؟
ا.ت دستاشو رو گوشاش گذاشت و با تمام توان جیغ زد
خفه شو عوضی تو به اصطلاح عاشق من بودی تو کل اونشب حتا یه لحظه هم کنارم نبودی...اشغال من فقط یه بار تو عمرم عروسی میگیرم اگر ناراحتی دست از سر من بردار برو به سلامت
ا.ت تا خواست از ماشین پیاده شد جیمین دستشو کشید و در رو قفل کرد
بازش کن..
_تموم شد؟تمام حرفات همین بود؟منم یه بار داماد میشم میخوام شده آسمون به زمین بیاد ولی من اون ۲۴ ساعت با عشقم در آرامش باشم نه اینکه بپام که کی داره به بدنش نگاه میکنه
ا.ت بازیشو از دست جیمین کند
منم دوست دارم اروم باشم ولی اصلا عشقی کنار من نبود که بخواد بپاد کسی نگاهم نکنه در ضمن همه اونجا زن بودن
جیمین فریادی کشید
_ا،تتتتت چرا نمیفهمی من داشتم مردا رو ازت دور میکردم که نگاهت نکنننننننننننننن
ا.ت دیگه تحمل دعوا نداشت
اوکی تو راست میگی الان موافقی که همه مردا رو بردی اونجا نگاهم نکنن نه؟
_اره
پس اینو قبول داری که فقط اونجا دخترا بودن و کسی نگاهم نکرد نه؟قبول داری کل شب تو رو ندیدم نه؟قبول داری که اگر یک بار منو میدیدن بهتر از این بود که شب عروسیم شوهرم کنارم نباشه نه؟...آفرین بهت خیلی کار بزرگی کردی(اهسته)
جیمین هوفی کشید و صاف نشست...هیچکدوم دیگه تا خونه حرفی نزدن با رفتن تو خونه ا.ت نشست جلوی آینه و سعی کرد موهاشو باز کنه و بخوابه
جیمین هم با نیم تن لخت روی تخت پشت سرش خوابید و ساعد دستشو روی چشماش گذاشت
دختر بعد از کلی زحمت تونست ارایششو پاک کنه و موهاشو درست کنه..ا.ت بلند شد تا لباس عروسیشو در بیاره اما اینقدر سنگین بود که به زور میتونست راه بره...سعی کرد زیپ لباسشو باز کنه اما موفق نشد...دوباره امتحان کرد اما بازم نتونست....با قدمای ریز کنار تخت رفت و نشست
پارک...پارک
_هوم
میشه زیپ لباسمو باز کنی؟
پسر هوفی کشید و دستشو از رو چشمش برداشت و متوجه زیبایی ا.ت شده بود صورتی بدون آرایش که غرق زیبایی بود و موهایی باز و بلند که مثل آبشار روی شونهای ا.ت ریخته بود...سعی کرد ری اکشنی نشون نده
_زیپ؟
هوم پشت سرمه
جیمین زیپو پایین کشید و لباس باز شد و با این حرکت ا.ت نفس راحتی کشید چون به شدت جای دوخت زیپ میسوخت
_دختر پشتت قرمز کرده
میدونم
..
شرطا=آفتاب ظهر بزنه
_تو وارد زندگیم نشدی که بخوای خرابش کنی
بابا چرا نمیفهمی نمیخواسم منم...منم با پوشیدنش مخالف بودم کی منو مجبورم کرد؟ها؟کی زنگم زد گفت بهتره هر چه زودتر یچی بپیچم دور خودم بیام؟
_لعنت بهت دختر خب این همه چیز بود چرا حتما اون لباس
جیمین چرا نمیفهمییییییی اونا به درد عروسی نمیخوردن
جیمین ماشینو کنار زد و دامن لباس عروس ا.ت رو نشونش داد
_الان راضی ای؟الان خیلی با این لباس نگاهت کردن؟الاننننننن رو اعصاب من بودن ارومت کرد؟
ا.ت دستاشو رو گوشاش گذاشت و با تمام توان جیغ زد
خفه شو عوضی تو به اصطلاح عاشق من بودی تو کل اونشب حتا یه لحظه هم کنارم نبودی...اشغال من فقط یه بار تو عمرم عروسی میگیرم اگر ناراحتی دست از سر من بردار برو به سلامت
ا.ت تا خواست از ماشین پیاده شد جیمین دستشو کشید و در رو قفل کرد
بازش کن..
_تموم شد؟تمام حرفات همین بود؟منم یه بار داماد میشم میخوام شده آسمون به زمین بیاد ولی من اون ۲۴ ساعت با عشقم در آرامش باشم نه اینکه بپام که کی داره به بدنش نگاه میکنه
ا.ت بازیشو از دست جیمین کند
منم دوست دارم اروم باشم ولی اصلا عشقی کنار من نبود که بخواد بپاد کسی نگاهم نکنه در ضمن همه اونجا زن بودن
جیمین فریادی کشید
_ا،تتتتت چرا نمیفهمی من داشتم مردا رو ازت دور میکردم که نگاهت نکنننننننننننننن
ا.ت دیگه تحمل دعوا نداشت
اوکی تو راست میگی الان موافقی که همه مردا رو بردی اونجا نگاهم نکنن نه؟
_اره
پس اینو قبول داری که فقط اونجا دخترا بودن و کسی نگاهم نکرد نه؟قبول داری کل شب تو رو ندیدم نه؟قبول داری که اگر یک بار منو میدیدن بهتر از این بود که شب عروسیم شوهرم کنارم نباشه نه؟...آفرین بهت خیلی کار بزرگی کردی(اهسته)
جیمین هوفی کشید و صاف نشست...هیچکدوم دیگه تا خونه حرفی نزدن با رفتن تو خونه ا.ت نشست جلوی آینه و سعی کرد موهاشو باز کنه و بخوابه
جیمین هم با نیم تن لخت روی تخت پشت سرش خوابید و ساعد دستشو روی چشماش گذاشت
دختر بعد از کلی زحمت تونست ارایششو پاک کنه و موهاشو درست کنه..ا.ت بلند شد تا لباس عروسیشو در بیاره اما اینقدر سنگین بود که به زور میتونست راه بره...سعی کرد زیپ لباسشو باز کنه اما موفق نشد...دوباره امتحان کرد اما بازم نتونست....با قدمای ریز کنار تخت رفت و نشست
پارک...پارک
_هوم
میشه زیپ لباسمو باز کنی؟
پسر هوفی کشید و دستشو از رو چشمش برداشت و متوجه زیبایی ا.ت شده بود صورتی بدون آرایش که غرق زیبایی بود و موهایی باز و بلند که مثل آبشار روی شونهای ا.ت ریخته بود...سعی کرد ری اکشنی نشون نده
_زیپ؟
هوم پشت سرمه
جیمین زیپو پایین کشید و لباس باز شد و با این حرکت ا.ت نفس راحتی کشید چون به شدت جای دوخت زیپ میسوخت
_دختر پشتت قرمز کرده
میدونم
..
شرطا=آفتاب ظهر بزنه
- ۲۴.۶k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط