پارت چهاردهم
پارت : چهاردهم
( جنی و ته باهم یک تاخت به سمت قصر میرن)
( وقتی جنی و ته به قصر میرسونه با مادر ناتنی ته و دختر خاله ی ته مواجه میشن)
( ته بشدت عصبی میشه و با عصبانیت میره سمت اون دوتا و جنی جلوشو میگیره)
ته : ولم کن عزیزم
جنی : خواهش میکنم خودتو کنترل کن ، ولش کن
مادر ناتنی ته: بههه چه عجب برگشتی دختره ی خیره سر معلومه این سه روز کجا و پی کی بو.....( ته بدون توجه به ادامه ی حرف مادر ناتنی میزنه توی گوشش)
( جنی از ترس هینی میکشه )
دختر خاله ( با گریه و عشوه): اون دختره دروغ گفته سرورم معلوم نیست چی بهوت گفته که ناراحت هستید از اول هم نحس بود... ( بقیش رو رو به جنی میگه) همش تقصیر توعه ترسیدی خراب بازی هات لو بره پادشاه رو پر کردی اره؟...
( جنی از حرف دختر خاله خیلی عصبی و ناراحت میشه)
ته ( با داد): عزیز دردونه ی من هیچوقت دروغ نمیگه دهنتو ببند هرزه ! به چه جرئتی اون روز عروسی رو بهم زدید؟
از حالا به بعد وجود شما توی قصر من بی احترامی به من و همسر منه همین حالا جمع میکنید میرسد به کاخ قدیمی ، مفهومه؟؟؟( با داد)
دختر خاله ( با لکنت): ب..ب..ب. بله سرورم مفهومه
( دختر خاله و مادر ناتنی با حرص و عصبانیت از جنی قصر و ترک میکنن)
( جنی و ته میرن به اتاق ته ..)( دقیقا همون چیزیه که تو ذهنتونه🫣😂)
جنی : بگم برات آب بیارن؟
ته : نه یکی یدونه ی من.....
جنی : آنقدر خودتو باشد نباید عصبانی میکردی ، زبونم لال سکته میکنی....
ته : نه اتفاقا نیاز بود همین قدر عصبانی بشم ، میدونی این سه روز من چی کشیدم؟ اونا باعث شدن تو فکر کنی بهت دروغ گفتم ، همین که ندادم سر از تنشون جدا کنند خیلیه!!!
جنی : من.... من .... اگر یک چیزی بهت بگم قول میدم عصبانی نشی ؟
ته : اره ، چی؟
..................................................................
اوه اوه ، باز دوباره دراما😂🫀
غروب و شب پارت جنجالی و طولانی خواهد بود 🥹✨🌚
( جنی و ته باهم یک تاخت به سمت قصر میرن)
( وقتی جنی و ته به قصر میرسونه با مادر ناتنی ته و دختر خاله ی ته مواجه میشن)
( ته بشدت عصبی میشه و با عصبانیت میره سمت اون دوتا و جنی جلوشو میگیره)
ته : ولم کن عزیزم
جنی : خواهش میکنم خودتو کنترل کن ، ولش کن
مادر ناتنی ته: بههه چه عجب برگشتی دختره ی خیره سر معلومه این سه روز کجا و پی کی بو.....( ته بدون توجه به ادامه ی حرف مادر ناتنی میزنه توی گوشش)
( جنی از ترس هینی میکشه )
دختر خاله ( با گریه و عشوه): اون دختره دروغ گفته سرورم معلوم نیست چی بهوت گفته که ناراحت هستید از اول هم نحس بود... ( بقیش رو رو به جنی میگه) همش تقصیر توعه ترسیدی خراب بازی هات لو بره پادشاه رو پر کردی اره؟...
( جنی از حرف دختر خاله خیلی عصبی و ناراحت میشه)
ته ( با داد): عزیز دردونه ی من هیچوقت دروغ نمیگه دهنتو ببند هرزه ! به چه جرئتی اون روز عروسی رو بهم زدید؟
از حالا به بعد وجود شما توی قصر من بی احترامی به من و همسر منه همین حالا جمع میکنید میرسد به کاخ قدیمی ، مفهومه؟؟؟( با داد)
دختر خاله ( با لکنت): ب..ب..ب. بله سرورم مفهومه
( دختر خاله و مادر ناتنی با حرص و عصبانیت از جنی قصر و ترک میکنن)
( جنی و ته میرن به اتاق ته ..)( دقیقا همون چیزیه که تو ذهنتونه🫣😂)
جنی : بگم برات آب بیارن؟
ته : نه یکی یدونه ی من.....
جنی : آنقدر خودتو باشد نباید عصبانی میکردی ، زبونم لال سکته میکنی....
ته : نه اتفاقا نیاز بود همین قدر عصبانی بشم ، میدونی این سه روز من چی کشیدم؟ اونا باعث شدن تو فکر کنی بهت دروغ گفتم ، همین که ندادم سر از تنشون جدا کنند خیلیه!!!
جنی : من.... من .... اگر یک چیزی بهت بگم قول میدم عصبانی نشی ؟
ته : اره ، چی؟
..................................................................
اوه اوه ، باز دوباره دراما😂🫀
غروب و شب پارت جنجالی و طولانی خواهد بود 🥹✨🌚
- ۵۴۶
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط