ادامه پارت ۵
وقتی واردِ حیاطِ مدرسه شد، صدایِ شادیِ بچهها مثلِ سوزن تویِ گوشش فرو رفت. او که قبلاً خودش هم جزوِ این شادیها بود، حالا فقط یک تماشاچیِ غریبه بود. با سرِ پایین از بینِ جمعیت رد شد و واردِ کلاسِ ۲ شد.
و درست در همان لحظه که داشت سرِ میزش مینشست، درِ کلاس باز شد.
قلبِ تهیونگ برای یک لحظه از تپش ایستاد.
جونگکوک.
همون پسری که تابستانِ گذشته، همراهِ پدرش به ملاقاتش اومده بود و در کنارِ تختِ بیمارستانش نشسته بود. همون پسری که تهیونگ رو «بهترین دوستِ» خودش میدونست… تا قبل از اون تصادف.
جونگکوک حالا قدش کشیدهتر شده بود. موهاش رو کوتاهتر کرده بود و نگاهش… نگاهش دیگه اون نگاهِ گرم و معصومِ کودکی نبود. چیزی سرد و دور در چشمانش بود.
تهیونگ بیاختیار لبخندِ کوچیکی زد و دستش رو بالا برد: «جونگکوک! اینجا… کلاسِ ماست؟»
جونگکوک به سمتِ تهیونگ نگاه کرد. برای یک لحظه، چیزیدر نگاهش لرزید؛ شاید تعجب، شاید خاطره. اما سریع، اون لحظه از چهرهاش پاک شد. با شانههایِ بالاانداخته به سمتِ نیمکتِ تهیونگ اومد و با لحنی خنثی گفت: «آره. معلومه که اینجا کلاسِ ماست. از اولِ امسال با همیم.»
تهیونگ با هیجان ادامه داد: «وای، عالیه! من فکر میکردم شاید… شاید دیگه با هم کلاس نباشیم. حالا میتونیم دوباره مثلِ قبل باشیم، نه؟ بریم خونهمون؟ مامانبزرگم غذایِ خیلی خوشمزه درست میکنه و…»
جونگکوک مکث کرد. به تهیونگ نگاه کرد؛ به چهرهیِ لاغر و کمی رنگپریدهاش. به بانداژِ کوچیکی که هنوز رویِ پیشونیاش بود. اما بعد، به چیزِ دیگهای فکر کرد. به دعوتنامههایِ گروهی که این تابستان بهش داده بودند. به عشقی که به قدرت داشتند.
با صدایی که تهیونگ رو غافلگیر کرد، گفت: «تهیونگ… دیگه بچه نیستیم. اون چیزایی که تویِ پارسال بود، تموم شد. من الان دنبالِ چیزهایِ بزرگتری هستم.»تهیونگ گیج شد: «یعنی چی بزرگتر؟ ما که هنوز میتونیم با هم بازی کنیم و…»
جونگکوک پوزخند زد و شونهاش رو بالا انداخت: «تو فکر کن من هنوز همون بچهایم که باهات دوچرخهسواری میکرد. ولی من نیستم. برو سرِ درست، داری وقتمو میگیری.»
و بعد، بدونِ اینکه حتی یک بار به عقب نگاه کنه، رفت و رفت و رفت و کنارِ یک گروهِ بچهیِ قویتر و خشنتر نشست.
تهیونگ مثلِ مجسمه سرِ میزش مونده بود. دستهایش رویِ میز لرزید. بغضی که در گلویش چاق شده بود، مثلِ یک گویِ یخ فرو رفت. او نمیدونست که این تنها شروعِ دردسرهاست؛ اینکه جونگکوک، دوستِ دورانِ کودکیاش، در حالِ قدم گذاشتن در مسیریه که روزی هر دوشون رو نابود میکنه.
و درست در همان لحظه که داشت سرِ میزش مینشست، درِ کلاس باز شد.
قلبِ تهیونگ برای یک لحظه از تپش ایستاد.
جونگکوک.
همون پسری که تابستانِ گذشته، همراهِ پدرش به ملاقاتش اومده بود و در کنارِ تختِ بیمارستانش نشسته بود. همون پسری که تهیونگ رو «بهترین دوستِ» خودش میدونست… تا قبل از اون تصادف.
جونگکوک حالا قدش کشیدهتر شده بود. موهاش رو کوتاهتر کرده بود و نگاهش… نگاهش دیگه اون نگاهِ گرم و معصومِ کودکی نبود. چیزی سرد و دور در چشمانش بود.
تهیونگ بیاختیار لبخندِ کوچیکی زد و دستش رو بالا برد: «جونگکوک! اینجا… کلاسِ ماست؟»
جونگکوک به سمتِ تهیونگ نگاه کرد. برای یک لحظه، چیزیدر نگاهش لرزید؛ شاید تعجب، شاید خاطره. اما سریع، اون لحظه از چهرهاش پاک شد. با شانههایِ بالاانداخته به سمتِ نیمکتِ تهیونگ اومد و با لحنی خنثی گفت: «آره. معلومه که اینجا کلاسِ ماست. از اولِ امسال با همیم.»
تهیونگ با هیجان ادامه داد: «وای، عالیه! من فکر میکردم شاید… شاید دیگه با هم کلاس نباشیم. حالا میتونیم دوباره مثلِ قبل باشیم، نه؟ بریم خونهمون؟ مامانبزرگم غذایِ خیلی خوشمزه درست میکنه و…»
جونگکوک مکث کرد. به تهیونگ نگاه کرد؛ به چهرهیِ لاغر و کمی رنگپریدهاش. به بانداژِ کوچیکی که هنوز رویِ پیشونیاش بود. اما بعد، به چیزِ دیگهای فکر کرد. به دعوتنامههایِ گروهی که این تابستان بهش داده بودند. به عشقی که به قدرت داشتند.
با صدایی که تهیونگ رو غافلگیر کرد، گفت: «تهیونگ… دیگه بچه نیستیم. اون چیزایی که تویِ پارسال بود، تموم شد. من الان دنبالِ چیزهایِ بزرگتری هستم.»تهیونگ گیج شد: «یعنی چی بزرگتر؟ ما که هنوز میتونیم با هم بازی کنیم و…»
جونگکوک پوزخند زد و شونهاش رو بالا انداخت: «تو فکر کن من هنوز همون بچهایم که باهات دوچرخهسواری میکرد. ولی من نیستم. برو سرِ درست، داری وقتمو میگیری.»
و بعد، بدونِ اینکه حتی یک بار به عقب نگاه کنه، رفت و رفت و رفت و کنارِ یک گروهِ بچهیِ قویتر و خشنتر نشست.
تهیونگ مثلِ مجسمه سرِ میزش مونده بود. دستهایش رویِ میز لرزید. بغضی که در گلویش چاق شده بود، مثلِ یک گویِ یخ فرو رفت. او نمیدونست که این تنها شروعِ دردسرهاست؛ اینکه جونگکوک، دوستِ دورانِ کودکیاش، در حالِ قدم گذاشتن در مسیریه که روزی هر دوشون رو نابود میکنه.
- ۲۰۷
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط