این بود سرنوشت

این بود سرنوشت؟

این بود سرنوشت؟

زیستن میان شعله های متوالی عطش و اندوه...

خواستن و نشدن ، خواستن و ممنوع است. خواستن و دور بمان ، خواستن و نه حالا وقتش نیست...

پنجره ها را رو به شب باز کردن و ایستادن به تماشای سقوط تمام شهاب های آرزوبر: مسیح مصلوب ما هستند مسیج هایی که ارسال
نمی کنیم، واژه هایی که فریاد نمی زنیم، لبهایی که نمی نوشیم، دستهایی که. نمی گیریم...

همین مانده، گوش کردن به موسیقی غمناک صدای پاهات وقتی داری با شتابی بیهوده از آرزوهای ساده شیرینت دور می شوی به سمت تاریکی انتهای غار...

احتمال که نه ، قطعیت رخ دادن باران های اسیدی ، روی پوست صورتت. بسوز، دم نزن.
دارد صبح می شود و هنوز دنیا قبیله بازنده ها را دوست ندارد...

من، تو. آنها که کنار می ایستند و تماشا
می کنند، آنها که حتی روی صندلی تماشاچی های کنار رینگ هم جای ندارند، آنها که در هیچ تیمی یارکشی نمی شوند. تزئینات زشت خلقت. درس عبرتی برای بقیه، و نقطه امیدی که بدانند نه، خیلی هم روزگار بدی ندارند...

این بود سرنوشت؟ تماشا کردن و دم نزدن؟ تهی از هر شوقی برای بوسه ها، به بستر سردی خزیدن و تا صبح خواب جهنم دیدن؟

بله، همین بود سرنوشت. حالا چشمهایت را ببند، آرام بمان و به چین های تازه ی روی پیشانیت عادت کن...

شب بخیر، درخت از ریشه تا برگ خشک.
با تو نیست بهار، اگر بشارت باران های اردیبهشت را می دهد...
دیدگاه ها (۱۳)

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

🍊🪵عاشق که نباشیپاییز وصله‌ی ناجور فصل‌هاست پاییز را باید عاش...

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :"آقا جان ما را...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

dark life = 39

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

جمعه‌ مبارکرفیقان جانم… 🍂🧡امروز اگر اناریبی‌هوا از دستتان غل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط