افسانه محبت  هر چند کس نخواند

افسانه محبت ، هر چند کس نخواند

افسانه محبت ، هر چند کس نخواند

من سر گذشت خود را ، پر زین فسانه خواهم

بام و دری نبینم ، تا از قفس گریزم

بال و پری ندارم ، تا آشیانه خواهم
دیدگاه ها (۲)

عاشقا، مستانگى از سر بگير🌿🌹🌿ساقى از ره مى‏‌رسد ساغر بگيرمرغ ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

مرغ محبتم من ، كي آب و دانه خواهم با من يگانگي كن ، يار يگان...

مرغ محبتم من ، کی آب و دانه خواهمبا من یگانگی کن ، یار یگانه...

مرغ محبتم من،کی آب و دانه خواهمبا من یگانگی کن،یار یگانه خوا...

مرغ محبتم من ، کی آب و دانه خواهمبا من یگانگی کن ، یار یگانه...

تازه فهمیدم که این بغضِ گلو مانده ی عشقچه بلاها که نیاورده س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط