My lovely neighbor part : 29
_ شغل من آسونه کاری که تو به عنوان کار هر روزت تو اون مرکز میکنی بچه ها رو که تو وادار میکنی تا دنیا و زندگی رو ببینن چشمهاشون رو باز میکنی تا چیزهای جدید ببینن...این سختترین کاریه که من تا حالا انجام دادم
+ اون سرگرم کنندهست اونجا یه دختر هست که میاد پیش من تا بهش چندتا توصیه درباره ی رابطه اش کنم پیش من که خودم از همه بدترم
_ فقط بهش بگو که جوابها تو تصورات دست نیافتنین
این رو گفت و به شوخی چشمهاشو تو حدقه چرخوند
و این باعث شد تا من قهقه بزنم
+ تو باید بری اونجا و بهش رک حرفات رو بزنی اگرچه اون دیگه اهمیتی به کای نمیده وقتی که تو سرش نعره بکشی تا اون تو چشمهات غرق بشه
من بلافاصله به خاطر ارتباط چشمیمون حسرت خوردم اون بهم یه لبخند ساده زد قیافه اش یه جوری بود که انگار نمیدونست که چطوری جوابم رو بده
پرسید:
_ من نعره میزنم؟
+ فقط بعضی موقعها
ما باهم راحت رو مبل نشسته بودیم و حرف میزدیم تا اینکه اون گفت :
_ خیلی خب... ما باید از این فیلم بگذریم؟
+ درسته فعلا هیچ فیلمی ندیدیم دفعه ی بعد نوبت منه تا انتخابش کنم
_ فعلا که باید برم تا بعد
تهیونگ خم شد و دی وی دی رو از تو دستگاه بیرون کشید
من تا دم در رفتم تا بدرقه اش کنم
+ ممنون به خاطر همه چیز
اون مکثی کرد و گفت : _ چشمهای توهم بد نیستن
لبخندی زدم و از تعریفش سرخ شدم
اون ادامه داد :
_ دوست پسر سابق و بی عرضه ات درباره ی یه چیزی درست میگفت
+ چی؟
_ تو هر موقع لعنتی که یکی ازت تعریف میکنه کاملا سرخ میشی
اون مکثی کرد
_ هر موقع
مطمئن بودم که از قبل هم سرخ تر شده بودم
_ شب بخیر
+ شب بخیر
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
چشم هامو چرخوندم و گفتم :
+ باهام شوخی میکنی؟ امروز صداشون فوق العاده بلنده
صدای تهیونگ از پشت تلفن با توجه به اینکه اول صبح بود خیلی شاد و پرانرژی بودش
_ چرا نمیای با ما صبحانه بخوری؟ اگه نمیزنیشون....اممممم...بيا...امممم
+ خب یعنی تنها راهی که اونا دست از پارس کردن بر میدارن اینه که بیام اونجا؟ جدی میگم، اونا باید یه راه حل دیگه پیدا کنن
_ چی میتونه بهتر از صبحانه خوردن با ما باشه؟ اونا دلشون برات تنگ شده
+ ولی من شک دارم
بعد از چند هفته من و تهیونگ کشف کردیم که به دلایلی وقتی صبحها من دور و ورشونم اونا دیگه پارس نمیکنن
ولی به محض این که به آپارتمانم بر میگردم اونا دوباره شروع میکنن به پارس کردن اونا یه جوری رفتار میکنن که انگار همیشه دلشون برای من تنگ شده
_ بجنب من برات چند تا تخم مرغ و قهوه درست کردم اگه نون تست میخوای باید با خودت تستر رو بیاری
+ من چندتا تیکه نون تست درست میکنم و میارم
اینو گفتم و همراه با یه لبخند بزرگ رو لبم شروع کردم به لباس پوشیدن
_ ما بیکن رو از قلم انداختیم
اینو گفت و غش غش خندید
+ اممممم...آره ولی لطفا دور بیکن رو خط بکش
تهیونگ در رو باز گذاشته بود و وقتی که خودم رو به داخل خونه دعوت کردم دیدم که داره املت رو از تو تابه داخل دو تا بشقاب میریزه
یه بشقاب نون تست تو دستم داشتم بهش نشونش دادم و گفتم : + ببين حتی اینا هم نسوختن
_ تو نباید هم زمان بخونی و تست کنی
دادلی و دروفس دور من میچرخیدن و همون جوری که انتظار داشتیم پارس کردنشون قطع شد
وقتی که من و تهیونگ نشسته بودیم و داشتیم روی میز آشپزخونه صبحانه میخوردیم اونا کنار پای ما نشسته بودن و انگار که آرزوی ته مونده ی غذای ما رو داشتن
اینکه الان آن قدر ساكتن فوق العادست
یه تیکه از نون تست کند و گفت :
_ وقتی از همه چی راضین ساکتن
+ یعنی میگی اونا از این که من اینجا هستم خوشحالن؟
_ شاید اونا دوست دارن که وقتی بیدار میشن اطرافشون یه جنس مونث باشه یا شایدم اونا یه چیزی رو حس میکنن که بقیه نمیتونن بفهمن
+ یه چیزی رو درباره ی من احساس میکنن؟
_ میدونی که چقدر حس بویاییشون قوییه
+ آره میدونم
خندیدم و گفتم :
+ بین حس شنوایی فراصوت تو و دماغهای حساس اینا فکر کنم من این وسط خیلی ناجور باشم
_ شاید اونا از بوی تو خوششون میاد .
+ یعنی داری میگی براشون مثل یه تیکه گوشت کباب شده ام؟
_ نه، بوی تو بهتر از بیکنه
+ تو منو بو میکردی؟
_ آره
+ بوی من دقیقا چه جوریه؟
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 40 تا برسونید من واستون پارت هدیه رو داخل کامنت ها میزم
+ اون سرگرم کنندهست اونجا یه دختر هست که میاد پیش من تا بهش چندتا توصیه درباره ی رابطه اش کنم پیش من که خودم از همه بدترم
_ فقط بهش بگو که جوابها تو تصورات دست نیافتنین
این رو گفت و به شوخی چشمهاشو تو حدقه چرخوند
و این باعث شد تا من قهقه بزنم
+ تو باید بری اونجا و بهش رک حرفات رو بزنی اگرچه اون دیگه اهمیتی به کای نمیده وقتی که تو سرش نعره بکشی تا اون تو چشمهات غرق بشه
من بلافاصله به خاطر ارتباط چشمیمون حسرت خوردم اون بهم یه لبخند ساده زد قیافه اش یه جوری بود که انگار نمیدونست که چطوری جوابم رو بده
پرسید:
_ من نعره میزنم؟
+ فقط بعضی موقعها
ما باهم راحت رو مبل نشسته بودیم و حرف میزدیم تا اینکه اون گفت :
_ خیلی خب... ما باید از این فیلم بگذریم؟
+ درسته فعلا هیچ فیلمی ندیدیم دفعه ی بعد نوبت منه تا انتخابش کنم
_ فعلا که باید برم تا بعد
تهیونگ خم شد و دی وی دی رو از تو دستگاه بیرون کشید
من تا دم در رفتم تا بدرقه اش کنم
+ ممنون به خاطر همه چیز
اون مکثی کرد و گفت : _ چشمهای توهم بد نیستن
لبخندی زدم و از تعریفش سرخ شدم
اون ادامه داد :
_ دوست پسر سابق و بی عرضه ات درباره ی یه چیزی درست میگفت
+ چی؟
_ تو هر موقع لعنتی که یکی ازت تعریف میکنه کاملا سرخ میشی
اون مکثی کرد
_ هر موقع
مطمئن بودم که از قبل هم سرخ تر شده بودم
_ شب بخیر
+ شب بخیر
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
چشم هامو چرخوندم و گفتم :
+ باهام شوخی میکنی؟ امروز صداشون فوق العاده بلنده
صدای تهیونگ از پشت تلفن با توجه به اینکه اول صبح بود خیلی شاد و پرانرژی بودش
_ چرا نمیای با ما صبحانه بخوری؟ اگه نمیزنیشون....اممممم...بيا...امممم
+ خب یعنی تنها راهی که اونا دست از پارس کردن بر میدارن اینه که بیام اونجا؟ جدی میگم، اونا باید یه راه حل دیگه پیدا کنن
_ چی میتونه بهتر از صبحانه خوردن با ما باشه؟ اونا دلشون برات تنگ شده
+ ولی من شک دارم
بعد از چند هفته من و تهیونگ کشف کردیم که به دلایلی وقتی صبحها من دور و ورشونم اونا دیگه پارس نمیکنن
ولی به محض این که به آپارتمانم بر میگردم اونا دوباره شروع میکنن به پارس کردن اونا یه جوری رفتار میکنن که انگار همیشه دلشون برای من تنگ شده
_ بجنب من برات چند تا تخم مرغ و قهوه درست کردم اگه نون تست میخوای باید با خودت تستر رو بیاری
+ من چندتا تیکه نون تست درست میکنم و میارم
اینو گفتم و همراه با یه لبخند بزرگ رو لبم شروع کردم به لباس پوشیدن
_ ما بیکن رو از قلم انداختیم
اینو گفت و غش غش خندید
+ اممممم...آره ولی لطفا دور بیکن رو خط بکش
تهیونگ در رو باز گذاشته بود و وقتی که خودم رو به داخل خونه دعوت کردم دیدم که داره املت رو از تو تابه داخل دو تا بشقاب میریزه
یه بشقاب نون تست تو دستم داشتم بهش نشونش دادم و گفتم : + ببين حتی اینا هم نسوختن
_ تو نباید هم زمان بخونی و تست کنی
دادلی و دروفس دور من میچرخیدن و همون جوری که انتظار داشتیم پارس کردنشون قطع شد
وقتی که من و تهیونگ نشسته بودیم و داشتیم روی میز آشپزخونه صبحانه میخوردیم اونا کنار پای ما نشسته بودن و انگار که آرزوی ته مونده ی غذای ما رو داشتن
اینکه الان آن قدر ساكتن فوق العادست
یه تیکه از نون تست کند و گفت :
_ وقتی از همه چی راضین ساکتن
+ یعنی میگی اونا از این که من اینجا هستم خوشحالن؟
_ شاید اونا دوست دارن که وقتی بیدار میشن اطرافشون یه جنس مونث باشه یا شایدم اونا یه چیزی رو حس میکنن که بقیه نمیتونن بفهمن
+ یه چیزی رو درباره ی من احساس میکنن؟
_ میدونی که چقدر حس بویاییشون قوییه
+ آره میدونم
خندیدم و گفتم :
+ بین حس شنوایی فراصوت تو و دماغهای حساس اینا فکر کنم من این وسط خیلی ناجور باشم
_ شاید اونا از بوی تو خوششون میاد .
+ یعنی داری میگی براشون مثل یه تیکه گوشت کباب شده ام؟
_ نه، بوی تو بهتر از بیکنه
+ تو منو بو میکردی؟
_ آره
+ بوی من دقیقا چه جوریه؟
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 40 تا برسونید من واستون پارت هدیه رو داخل کامنت ها میزم
- ۶۱۵
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط