My Vampire Mate Season 2 part : ۶۱
+ ولی اگه میخوای با من یه زندگی بسازی، خانواده ی خودمم درگیرشن گفتی منو میبری اونجا چرا الان نه؟ فقط باهاش کنار بیا
_ مجبورم اول کار دیگه ای انجام بدم
+ میخوای بری انتقام بگیری درسته؟
_ اره
+ برات خیلی مهمه؟
_ بدون این نمیتونم روبراه بشم
+ کاری که دمیستریو باهات کرده وحشتناکه
عضله ای روی صورتش پرید
_ من بهت نخواهم گفت پس بازی راه ننداز تا بفهمی
+ همیشه ازم میخوای راز هامو بهت بگم ولی این در مورد هردومون صادق نیست و تو چیزی بهم نمیگی
_ هیچوقت اینو باهات شریک نمیشم
به پهلو چرخید و پایش را محکمتر بغل کرد.
+ بیشتر از چیزی که منو میخوای دلت میخواد انتقام بگیری؟
_ تا وقتی اینکارو نکنم نمیتونم، چیزی که تو نیاز داری باشم
+ افرادی که دنبال دمیستریو میرن برنمیگردن
با غرور گفت : _ من برگشتم
همه ی نخوتش شایان ستایش بود ولی میتوانست دوبار شانس بیاورد؟
نمیتوانست برنگردد
+ پس میخوای منو اینجا ول کنی و انتقامتو بگیری؟
_ آره، من به امنیتت فقط با برادرم جیمی مطمئنم
+ خانوم کوچولوتو پشت سر میذاری؟
خندید ولی خنده اش تلخ بود.
+ حتی اگه بتونم خودمو متقاعد کنم که اینجا آرومم و مشکلی ندارم بازم این نقشه نقصهایی داره ، قبیلم فعلا با مشکلات خودش مشغوله ولی زیاد طول نمیکشه که دنبالم میان یا بدتر
_ منظورت چیه بدتر؟
+ راهی پیدا میکنن تا بهت صدمه بزنن یه نقطه ضعف ازت پیدا میکنن و مثل یه مجازات ازش استفاده میکنن اونا هیچوقت دست بر نمیدارن گروه لیکای دیگه ای توی شهر بعدی زندگی نمیکنن؟ خاله هام که از تموم دنیا بیشتر دوسشون دارم میتونن با چنان شرارتی بهشون حمله کنن که گیجت کنه
جیمین دندان هایش را روی هم سایید
_ میدونی چی بیشتر از همه تو چیزایی که گفتی آزارم داد؟ من باید اولین نفری باشم که تو دنیا بیشتر از همه دوسش داری ، من!
نفسش از حرفهای او بند آمد و از اینکه گرما را تا نوک انگشتانش حس کرد حیرت زده شد.
_ و مورد دیگه اگه هر کدوم از قبیله ی من انقدر ضعیف باشن که توسط زنهای جنگجو اسير يا كشته بشن پس اونا باید در هر حال از بین برن
این حرف دوباره بحثشان را رو به سقوط برد
+ اونا کوچیکن و صورت پرگونه دارن و همچنین خونآشام ها رو پشت سرهم میکشن خالم کادرین بیشتر از چهارصد خونآشامو نابود کرده
لبهای جیمین تاب برداشت
_ يه خاله قصه زیاد میگه
+ اثباتش وجود داره
_ اون خون آشاما قبل از اینکه سرشون قطع بشه مدرکی رو امضا میکنن؟
آه کشید و وقتی جواب نداد، جیمین خم شد و پایش را با تشویق فشرد
+ وقتی کادرین میکشه یه نیششونو میکنه تا کنار بقیهی نیشها به نخ بکشه توی اتاقش نخهای طولانی از نیش ها داره
_ تموم کاری که میتونی براش بکنی دوس داشتنشه یادت باشه من هر کدوم از اون موجودات نیش دارو مرده میبینم
+ چطور میتونی اینو بگی وقتی منم یکی از اونام یا قسمتی از من ، هرچی میخوای اسمشو بزار ولی یکی از اونا پدر منه
جیمین دهانش را باز کرد تا حرف بزند ولی اِما گفت :
+ تو نمیتونی با اون کاری بکنی چون نمیدونم اون کی بود...یا هست این دلیلیه که توی پاریس دنبال اطلاعات بودم
_ مادرت چی؟
+ من بیشتر در مورد اینکه هزار سال پیش چیکار کرده میدونم تا در مورد دورانی که منو باردار بوده بدونم ما فقط میدونیم اون یه مدتیو با پدرم تو پاریس زندگی کرده ، فقط همین واقعیت که اصرار کردم تنهایی به این سفر برم باید بهت بگه که این چقدر برام مهمه
_ پس منم کمکت میکنم وقتی برگشتم و بعد از اینکه تو خانوادتو دیدی ، به این مسئله رسیدگی میکنیم
جیمین کاملا برای انجام اینکار مطمئن بود
خب برای همین به او پادشاه میگویند
_ اسم مادرت چی بود؟ من بیست والکری یا بیشترو میشناسم ، حتی یه چیزایی در مورد افسانهی آتش شنیدم اونم مثل فیوری یه جادوگر تشنه به خونه؟ اسمی مثل میست طماع ، یا دنیلا دوشیزهی یخی داره؟ سر بُر شاید؟ اخته کن؟
خونآشام آه کشید واقعا از این بحث خسته بنظر میرسید
+ اسمش هلن بود، فقط هلن
_ هیچوقت اسمشو نشنیدم
ساکت شد سپس گفت :
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
_ مجبورم اول کار دیگه ای انجام بدم
+ میخوای بری انتقام بگیری درسته؟
_ اره
+ برات خیلی مهمه؟
_ بدون این نمیتونم روبراه بشم
+ کاری که دمیستریو باهات کرده وحشتناکه
عضله ای روی صورتش پرید
_ من بهت نخواهم گفت پس بازی راه ننداز تا بفهمی
+ همیشه ازم میخوای راز هامو بهت بگم ولی این در مورد هردومون صادق نیست و تو چیزی بهم نمیگی
_ هیچوقت اینو باهات شریک نمیشم
به پهلو چرخید و پایش را محکمتر بغل کرد.
+ بیشتر از چیزی که منو میخوای دلت میخواد انتقام بگیری؟
_ تا وقتی اینکارو نکنم نمیتونم، چیزی که تو نیاز داری باشم
+ افرادی که دنبال دمیستریو میرن برنمیگردن
با غرور گفت : _ من برگشتم
همه ی نخوتش شایان ستایش بود ولی میتوانست دوبار شانس بیاورد؟
نمیتوانست برنگردد
+ پس میخوای منو اینجا ول کنی و انتقامتو بگیری؟
_ آره، من به امنیتت فقط با برادرم جیمی مطمئنم
+ خانوم کوچولوتو پشت سر میذاری؟
خندید ولی خنده اش تلخ بود.
+ حتی اگه بتونم خودمو متقاعد کنم که اینجا آرومم و مشکلی ندارم بازم این نقشه نقصهایی داره ، قبیلم فعلا با مشکلات خودش مشغوله ولی زیاد طول نمیکشه که دنبالم میان یا بدتر
_ منظورت چیه بدتر؟
+ راهی پیدا میکنن تا بهت صدمه بزنن یه نقطه ضعف ازت پیدا میکنن و مثل یه مجازات ازش استفاده میکنن اونا هیچوقت دست بر نمیدارن گروه لیکای دیگه ای توی شهر بعدی زندگی نمیکنن؟ خاله هام که از تموم دنیا بیشتر دوسشون دارم میتونن با چنان شرارتی بهشون حمله کنن که گیجت کنه
جیمین دندان هایش را روی هم سایید
_ میدونی چی بیشتر از همه تو چیزایی که گفتی آزارم داد؟ من باید اولین نفری باشم که تو دنیا بیشتر از همه دوسش داری ، من!
نفسش از حرفهای او بند آمد و از اینکه گرما را تا نوک انگشتانش حس کرد حیرت زده شد.
_ و مورد دیگه اگه هر کدوم از قبیله ی من انقدر ضعیف باشن که توسط زنهای جنگجو اسير يا كشته بشن پس اونا باید در هر حال از بین برن
این حرف دوباره بحثشان را رو به سقوط برد
+ اونا کوچیکن و صورت پرگونه دارن و همچنین خونآشام ها رو پشت سرهم میکشن خالم کادرین بیشتر از چهارصد خونآشامو نابود کرده
لبهای جیمین تاب برداشت
_ يه خاله قصه زیاد میگه
+ اثباتش وجود داره
_ اون خون آشاما قبل از اینکه سرشون قطع بشه مدرکی رو امضا میکنن؟
آه کشید و وقتی جواب نداد، جیمین خم شد و پایش را با تشویق فشرد
+ وقتی کادرین میکشه یه نیششونو میکنه تا کنار بقیهی نیشها به نخ بکشه توی اتاقش نخهای طولانی از نیش ها داره
_ تموم کاری که میتونی براش بکنی دوس داشتنشه یادت باشه من هر کدوم از اون موجودات نیش دارو مرده میبینم
+ چطور میتونی اینو بگی وقتی منم یکی از اونام یا قسمتی از من ، هرچی میخوای اسمشو بزار ولی یکی از اونا پدر منه
جیمین دهانش را باز کرد تا حرف بزند ولی اِما گفت :
+ تو نمیتونی با اون کاری بکنی چون نمیدونم اون کی بود...یا هست این دلیلیه که توی پاریس دنبال اطلاعات بودم
_ مادرت چی؟
+ من بیشتر در مورد اینکه هزار سال پیش چیکار کرده میدونم تا در مورد دورانی که منو باردار بوده بدونم ما فقط میدونیم اون یه مدتیو با پدرم تو پاریس زندگی کرده ، فقط همین واقعیت که اصرار کردم تنهایی به این سفر برم باید بهت بگه که این چقدر برام مهمه
_ پس منم کمکت میکنم وقتی برگشتم و بعد از اینکه تو خانوادتو دیدی ، به این مسئله رسیدگی میکنیم
جیمین کاملا برای انجام اینکار مطمئن بود
خب برای همین به او پادشاه میگویند
_ اسم مادرت چی بود؟ من بیست والکری یا بیشترو میشناسم ، حتی یه چیزایی در مورد افسانهی آتش شنیدم اونم مثل فیوری یه جادوگر تشنه به خونه؟ اسمی مثل میست طماع ، یا دنیلا دوشیزهی یخی داره؟ سر بُر شاید؟ اخته کن؟
خونآشام آه کشید واقعا از این بحث خسته بنظر میرسید
+ اسمش هلن بود، فقط هلن
_ هیچوقت اسمشو نشنیدم
ساکت شد سپس گفت :
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۲.۱k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط