{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک تک پارتی

فیک تک پارتی


ریحانه(یعنی نویسنده) امروز خیلی دلم درد میکنه هههه خودم رو معرفی نکردم من ریحانه هستم ۱۷ سالنه من با برادرام زندگی میکنم جونگکوک و تهیونگ
اونا خیلی خوبه ولی اگه نگران یه چیزی بشه واییی🤣🤣

ویو (ریحانه)
داشتم از مدرسه بر میگشتم که خیلی دلم درد میکرد😭😭 به خونه رسیدم
درو باز کردم

ریحانه:کسی نیست من برگشتم(داد)

ویو(ریحانه)
چرا کسی نیست نکنههه
چرا همه جا تاریکه بعد یهو

تهکوک:تولدت مبارک تولدت مبارک(جیقق)

ریحانه :وایی ممنونم(بی‌حال )

تهکوک:خوبی ریحانه(نگران )

ریحانه :خوبم چیزی..

ویو (راوی)
وقتی ریحانه میخواست ادامه ای حرفشو بزنه که از حال رفت

تهیونگ:آبجی آبجی (نگران و بغض )

جونکوک :زنگ بزن آمبولانس(دادو بغض)

ویو (راوی )
آمبولانس رسید و به بیمارستان بردن
و دکتر اومد ماینه کرد و گفت

دکتر:نگران نباشید چون پر.‌یود بوده که از حال رفته دارو مینویسم بهش بدین

تهکوک:وایی خدارو شکر ممنون دکتر

دکتر :خواهش میکنم


ویو (راوی)
و ریحانه رو بردن خونه و تولد گرفتن و به خوشی زندگی کردن


میدونم چرت شد اما خوب بود.
من اسما هستم دوست ریحانه اینو برای پیجش نوشتم (ریحانه از خنده جر خورد)🤣🤣🤣

بای بای
دیدگاه ها (۳)

دستای کیوت جیمینی 🤏😘🥰

چشاش 🥹دستاش 😎

قسܩـتـ یازدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧راوی: اِما افتاد روی رومی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط