{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی کوک

چند پارتی کوک
پارت ³
ویو کوک
کل راح ا.ت روی پاهام خوابیده بودن و هی به اعضا اشاره میکردم ساکت باشن در حالی که چشمم رو ت. ا.ت بر نمیداشتم ...
ویو ا.ت
بعد از اوت دیگه هیچی رو یادم نمیاد آخه خواب من خیلی سنگین بود اگه بمب هم مینداختن بیدار نمی‌شدم تا اینکه احساس گرما کردم و تا چشمام رو باز کردم متوجه شدم روی پاهای کوک نشستم و توی مسیر هتل هستیم ، خیلی تعجب کرده بود همینجوری داشت بهم زل میزد که نگاهم افتاد به لب هاش که با پرسینگش جذاب تر میشد... خودن کنترل میکردم و سعی میکردم زیاد تکون نخورم ...
جین : کوک ا.ت بیدار شده ؟
کوک : آره بیدار شده ( در حالی که داره به ا.ت زل میزنه )
جیهوپ : ا.ت پس چرا ح ف نمیزنی ؟
ا.ت : من ؟ خوب چی بگم
نامجون : عجبا ما خوشحال بودیم اگه عضو هشتم بیاد حوصلمون سر نره ولی الان می‌بینیم از ما هم ساکت تره ( نامیجون برادرم حالت خوبه ، واقعا فک میکنی خیلی حوصله سر برید؟ )
ویو ا.ت
وقتی رسیدیم هتل یه جمعیت شلوغی دور ماشین رو گرفته بود منم داشتم از استرس میمردم چون ابن اولین بارمه توی خارج از کره کنسرت داریم و البته واسه اینم استرس داشتم که اگه هرمی ها منو کوک ر. میدیدن چه شایعاتی درست میکردن ( آخه شایعه چیه ؟ کوک واقعا دوست دارههههههههه)
ویو راوی
همه نوبت به نوبت پیاده شدن یه غوغایی به پا شده بود ولی واسه اینکه شیشه ها ی ماشین دودی بود کسی متوجه ی کوک و .ا.ت نشد .

ویو ا.ت
بلخره بعد از اونهمه درد سر رسیدیم به اتاقامون که اتاق من و کوک یکی بود ، کوک رفته بود تا دوش بگیره منم که تازه داشت یادم می‌رفت دوباره اون دلپیچه ی لعنتی اومد سراغم رفتم روی تخت دونفره دراز کشیدم و تو خودم پیچیده بود که صدای در باز شدن حموم اومد سرمو خیلی کم برگردوندم کوک اومده بود ...
ویو کوک
با دیدن ا.ت توی اون وضع احساس کردم قلبم به درد اومده زود رفتم کنارش و ازش پرسیدم
_ ا.ت تو مطمئنی که حالت خوبه
+ دیگه از شدت دردی که داشتم نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بغضم شکست
+ خوب من خیلی دلم درد میکنه
_ چیزی خوردی که اینجوری شدی یا مریض شدی ؟ ( نگران )
+ نه هق هق من حالم هق خوبه فقط یه چیزه عادی هست
_ ا.ت نکنه تو پر* یود شدی ؟
+ با شنیدن حرف کوک هق هقم بیشتر شد و در حال که گریه میکردم گفتم آره ، اومد جلو و گفت دراز بکشم. منم کاری که گفته بود رو انجام دادن
- گریه نکن الان خوب میشی ، دستم بردم زیر شکمش و آرام ماساژ ش میدادم
+ انگار دستش یه درمان بود واسم کمکم درد آروم شد از جام بلند شدم و گفتم ممنون تا این حرفمو گفتم ...
- تقریبا بعد از چند دیقه دستم رو کنار زد و از جاش بلند شد درحالیکه خیلی کیوت شده بود ازم تشکر کرد منم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و ا.ت رو توی آغوشم کشیدم و فشارش میدادم ، اونم بعد از چند دیقه همراهیم کرد و ..‌.






ادامه دارد ....


از اونجایی که خیلی کرم دارم گذاشتم واسه پارت بعد 😁
خوب خیلی میخواستم رابطشون رو دوستانه نشون بدم ولی دیگه کنترل از دستم خارج شد ( شیپ کردن این دوتا آزاده )
لطفا حمایت فراموش نشه
لطفا گذارش ندین تا فیک هام کامل باشن
ممنون و خدافظ
دیدگاه ها (۴)

سلام شکلاتام پارت ۳ رو گذاشتم ولی فک کنم کاورش مشکل داره ، و...

چند پارتی کوکپارت ²سیاهی مطلق تقریبا بعد از ۲۰ دقیقه کوکی ، ...

فیک کوک موفقیت عشق در همراه دارد پارت ⁴ویو ا.ت فرمون رو چرخو...

پارت. 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط