چند پارتی (درخواستی)
وقتی عاشقت شده و...]
_________________________
مثل همیشه داخل اتوبوس یون هو نشسته بودم
کیف آبی رنگ یون هو کولم بود
"+داداشی مراقب خودت باش
(علامت یون هو"$)
"$باشه آبجی (بچه گونه)
نفس عمیقی کشیدم و سر یون هو رو ناز کردم
از وقتی مامان بابام مردن مجبورم خودم زندگی بچرخونم و از برادر کوچولوم مراقبت کنم امروز میخواست بره کلاس اول خیلی سخته که خانوادت 3 سال مرده باشن و تو از 18 سالگی باید خوت سختی بکشی سرکار بری از برادرت مراقب کنی پول در بیاری که داداشت یک وقت گوشته نخوابه
اتوبوس وایساد دست یون هو رو گرفتم و از اوتوبوس بیرون اومدیم
وارد مدرسه شدیم جلوی پایی یون هو زانو زدم تا هم قدش بشم
"+یون هو دیگه تکرار نکنم مراقب خودت باش تغذیتم کامل بخور باشه؟
" $باشه
"+آفرین
کیف دادم به یون هو بوسه ای به گونش دادم
و بلند شدم
" +برو خوشگلم
یون هو با سرعت دوید همین جور که میدوید دستای کوچولوش رو تند تند تکون میداد
"$خداحافظ
"؟+خداحافظ
وقتی دیدم یون هو وارد کلاس شده از مدرسه بیرون اومد گوشیمو از کیف در آوردم و به ساعت نگاه کردم
" 8:30"
هوفی کشیدم باید تا نیم ساعت دیگه بار باشم
شروع کردم به دویدن
"فلش بک به چند دقیقه بعد "
زود وارد بار شدم نفس نفس میزدم
نگاهی به ساعت داخل سالن انداختم خداروشکر دیر نکردم
لباس کارم رو پوشیدم و شروع کردم به کار کردن
_____________________
اینم پارت اول 70 تایی نشودیم ولی مهم نیست ملکه هام این پیج اصلا حمایت نمیشه جوری نشه من پارت بزارم بعد هیج حمایتی نشه 💞
_________________________
مثل همیشه داخل اتوبوس یون هو نشسته بودم
کیف آبی رنگ یون هو کولم بود
"+داداشی مراقب خودت باش
(علامت یون هو"$)
"$باشه آبجی (بچه گونه)
نفس عمیقی کشیدم و سر یون هو رو ناز کردم
از وقتی مامان بابام مردن مجبورم خودم زندگی بچرخونم و از برادر کوچولوم مراقبت کنم امروز میخواست بره کلاس اول خیلی سخته که خانوادت 3 سال مرده باشن و تو از 18 سالگی باید خوت سختی بکشی سرکار بری از برادرت مراقب کنی پول در بیاری که داداشت یک وقت گوشته نخوابه
اتوبوس وایساد دست یون هو رو گرفتم و از اوتوبوس بیرون اومدیم
وارد مدرسه شدیم جلوی پایی یون هو زانو زدم تا هم قدش بشم
"+یون هو دیگه تکرار نکنم مراقب خودت باش تغذیتم کامل بخور باشه؟
" $باشه
"+آفرین
کیف دادم به یون هو بوسه ای به گونش دادم
و بلند شدم
" +برو خوشگلم
یون هو با سرعت دوید همین جور که میدوید دستای کوچولوش رو تند تند تکون میداد
"$خداحافظ
"؟+خداحافظ
وقتی دیدم یون هو وارد کلاس شده از مدرسه بیرون اومد گوشیمو از کیف در آوردم و به ساعت نگاه کردم
" 8:30"
هوفی کشیدم باید تا نیم ساعت دیگه بار باشم
شروع کردم به دویدن
"فلش بک به چند دقیقه بعد "
زود وارد بار شدم نفس نفس میزدم
نگاهی به ساعت داخل سالن انداختم خداروشکر دیر نکردم
لباس کارم رو پوشیدم و شروع کردم به کار کردن
_____________________
اینم پارت اول 70 تایی نشودیم ولی مهم نیست ملکه هام این پیج اصلا حمایت نمیشه جوری نشه من پارت بزارم بعد هیج حمایتی نشه 💞
- ۹۵۹
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط