۷۰ لایک کام نزارید اصلا ... ۳۰ بازنشر
۷۰ لایک کام نزارید اصلا ... ۳۰ بازنشر
part : 36
chapter : 2
± واقعا قراره با این دختر کوچولو مسابقه بدم ؟ جالبه ...
+ تند نرو خوشگله ...
"""" 3 2 1 شروع کنید
سریع دستشو مشت کرد و به سمت صورتم گرفت اما با یه حرکت حرفه ای مهارش کردم . من خودم رئیس یکی از موفق ترین باند مواد و مخدر هستم ولی این دختر حتی عضوی از یک باند معمولی نیست !
چرخیدم و با پاشنه ی پا به صورتش ضربه زدم و فکر کنم فَکِش شکست ! روی زمین افتاد و خون از دهنش بیرون میریخت ، در همون حین چند ضربه ی محکم به شکمش زدم و کارو تموم کردم
+ ادامه بدیم ؟
"""" تا 10 میشمارم . اگه از روی زمین بلند شد و در برابر تو مقاومت کرد ادامه بدین اما اگه هیچ حرکتی نزد مسابقه به پایان میرسه و تو برنده میشی
خون زیادی از دهن دختر میریخت و رنگش پریده بود . به من ربطی نداره خودش این راه رو انتخاب کرده
"""" . . . . . . . . . 10
شمارش معکوس به پایان رسید اما اون دختر روی زمین افتاده بود و در برابر من هیچ مقاومتی نداشت .
یجورایی بیهوش شده بود ، فکر میکنم وقتی روی زمین افتاد ضربه ی محکمی به سرش برخورد کرد
"""" تبریک میگم ... ، مشخصاتت رو برای شرکت ارسال کردم ، آدرس شرکت رو برات میفرستم
+ باشه ممنون
اطراف رو نگاه کردم ، ویلیام با لبخند به من خیره شده بود .
+ چطور بود ؟
دستشو روی سرم کشید و گفت
× عالی بودی .
+ راستی . تو .......
× بعد ازاینکه تو رفتی . من مسابقه دادم و همونطور که انتظار داشتم ، به عنوان برنده اعلام شدم
+ هوم خوبه
گوشیمو روشن کردم که یه نوتیف ناشناس توجهمو جلب کرد
نوتیف : حالتون چطوره خانم برانو ؟ البته فکر نکنم کسی که مهمترین محموله و بیشترین سود و سنگین ترین معامله رو از دست داده ، حالش خوب باشه و به روند عادی زندگیش ادامه بده ... شاید چون احتمال داره قرارداد ها و محموله های بیشتری رو از دست بده و ورشکست بشه ! از قربانیِ دوم چه خبر ؟ همون کسی که عاشقت بود . کسی که پدرشو به قتل رسوندی و بهش خیانت کردی ، کسی که ازش متنفری ... پسری که فکر نکنم بعد از پیدا کردن قاتل پدرش ....
گوشیمو خاموش کردم و ادامه ی پیام رو نخوندم . دستام میلرزید و محکم گوشیمو داخل دستم فشار میدادم . شیشه ی ماشین رو پایین کشیدم
و به فکر فرو رفتم ... یانگ این اطلاعات رو از کجا میدونه ؟ اگه این قضایا رو برای ویلیام توضیح بده ، وارد بوعد جدید و متفاوتی از زندگی میشم و .....
ماشین رو به روی خونه ایستاد . سریع پیاده شدم و بدون اینکه ویلیام متوجه من بشه ، پیام رو حذف کردم
باید بیشتر مراقب باشم ..
× همون طور که میدونی . احتمالا از فردا داخل باند مارگارت استخدام میشیم و کارمونو شروع میکنیم . خوب حواستو جمع کن هلن . من نمیتونم همیشه کنارت باشم ، به هیچکس اعتماد نکن
+ نیازی نیست نگران باشی . مواظب خودم و خودت هستم
× آخه توعه کوچولو چطور میتونی مواظب من باشی؟
من نیاز به مراقبت تو ندارم . لطفا حواست به خودت باشه و حتی در بدترین شرایط به فکره نجات من نباش ...
+ من کوچولو نیستم . خواهیم دید آقای آستور
روی مبل نشستم و داخل آیینه خودمو نگاه کردم . هیچ چیز مشخص نیست ، ممکنه برای این عملیات ضرر کنم و یا حتی شکست بخورم . ممکن هم هست موفق بشم و محموله رو پس بگیرم
شاید با خودتون فکر کنید که چرا این محموله انقدر برای من مهمه ! من معامله های زیادی داشتم و از سود و ضرر تجربه دارم . اوایل کارم خیلی ضرر میکردم و به کل نا امید بودم . اما کم کم پیشرفت کردم و الان موئسس یکی از موفق ترین باند های پخش مواد مخدر هستم . آقای یانگ ، کسی که محموله ی من رو دزدید و افراد زیادی از باند من رو به قتل رسوند ، باید مجازات بشه . به غیر از درنظر گرفتن این مثال ها ... این مرد از گذشته ی من اطلاعات زیادی دریافت کرده و ممکنه برای انتقام ، حقیقت رو برای ویلیام آشکار کنه ... من با کشتن این عوضی ، نه تنها آینده و سرنوشت خودم رو نجات میدم . بلکه ویلیام رو از حقایق دردناک و پنهان شده ، دور نگه میدارم و این میتونه به نفع هر دومون باشه !""
.......... فردا صبح .........
رو به روی شرکت بزرگ ایستادم . نفس عمیقی کشیدم و وارد شدم .
₩ بفرمایید
+ برای استخدام اومدم
₩ چند لحظه منتظر بمونید
بعد از حدودا 15 دقیقه . وارد اتاق شدم
آقای یانگ روی صندلی نشسته بود و یسری برگه رو بررسی میکرد . صدامو تغییر دادم عینک رو روی صورتم گذاشتم و سعی کردم باهاش چشم تو چشم نشم
+ میتونم بیام داخل ؟
● بشین
نظرتون ؟ کامنت هارو چک کنید حتماااا متن رمان رو کامنت کردم خودم
part : 36
chapter : 2
± واقعا قراره با این دختر کوچولو مسابقه بدم ؟ جالبه ...
+ تند نرو خوشگله ...
"""" 3 2 1 شروع کنید
سریع دستشو مشت کرد و به سمت صورتم گرفت اما با یه حرکت حرفه ای مهارش کردم . من خودم رئیس یکی از موفق ترین باند مواد و مخدر هستم ولی این دختر حتی عضوی از یک باند معمولی نیست !
چرخیدم و با پاشنه ی پا به صورتش ضربه زدم و فکر کنم فَکِش شکست ! روی زمین افتاد و خون از دهنش بیرون میریخت ، در همون حین چند ضربه ی محکم به شکمش زدم و کارو تموم کردم
+ ادامه بدیم ؟
"""" تا 10 میشمارم . اگه از روی زمین بلند شد و در برابر تو مقاومت کرد ادامه بدین اما اگه هیچ حرکتی نزد مسابقه به پایان میرسه و تو برنده میشی
خون زیادی از دهن دختر میریخت و رنگش پریده بود . به من ربطی نداره خودش این راه رو انتخاب کرده
"""" . . . . . . . . . 10
شمارش معکوس به پایان رسید اما اون دختر روی زمین افتاده بود و در برابر من هیچ مقاومتی نداشت .
یجورایی بیهوش شده بود ، فکر میکنم وقتی روی زمین افتاد ضربه ی محکمی به سرش برخورد کرد
"""" تبریک میگم ... ، مشخصاتت رو برای شرکت ارسال کردم ، آدرس شرکت رو برات میفرستم
+ باشه ممنون
اطراف رو نگاه کردم ، ویلیام با لبخند به من خیره شده بود .
+ چطور بود ؟
دستشو روی سرم کشید و گفت
× عالی بودی .
+ راستی . تو .......
× بعد ازاینکه تو رفتی . من مسابقه دادم و همونطور که انتظار داشتم ، به عنوان برنده اعلام شدم
+ هوم خوبه
گوشیمو روشن کردم که یه نوتیف ناشناس توجهمو جلب کرد
نوتیف : حالتون چطوره خانم برانو ؟ البته فکر نکنم کسی که مهمترین محموله و بیشترین سود و سنگین ترین معامله رو از دست داده ، حالش خوب باشه و به روند عادی زندگیش ادامه بده ... شاید چون احتمال داره قرارداد ها و محموله های بیشتری رو از دست بده و ورشکست بشه ! از قربانیِ دوم چه خبر ؟ همون کسی که عاشقت بود . کسی که پدرشو به قتل رسوندی و بهش خیانت کردی ، کسی که ازش متنفری ... پسری که فکر نکنم بعد از پیدا کردن قاتل پدرش ....
گوشیمو خاموش کردم و ادامه ی پیام رو نخوندم . دستام میلرزید و محکم گوشیمو داخل دستم فشار میدادم . شیشه ی ماشین رو پایین کشیدم
و به فکر فرو رفتم ... یانگ این اطلاعات رو از کجا میدونه ؟ اگه این قضایا رو برای ویلیام توضیح بده ، وارد بوعد جدید و متفاوتی از زندگی میشم و .....
ماشین رو به روی خونه ایستاد . سریع پیاده شدم و بدون اینکه ویلیام متوجه من بشه ، پیام رو حذف کردم
باید بیشتر مراقب باشم ..
× همون طور که میدونی . احتمالا از فردا داخل باند مارگارت استخدام میشیم و کارمونو شروع میکنیم . خوب حواستو جمع کن هلن . من نمیتونم همیشه کنارت باشم ، به هیچکس اعتماد نکن
+ نیازی نیست نگران باشی . مواظب خودم و خودت هستم
× آخه توعه کوچولو چطور میتونی مواظب من باشی؟
من نیاز به مراقبت تو ندارم . لطفا حواست به خودت باشه و حتی در بدترین شرایط به فکره نجات من نباش ...
+ من کوچولو نیستم . خواهیم دید آقای آستور
روی مبل نشستم و داخل آیینه خودمو نگاه کردم . هیچ چیز مشخص نیست ، ممکنه برای این عملیات ضرر کنم و یا حتی شکست بخورم . ممکن هم هست موفق بشم و محموله رو پس بگیرم
شاید با خودتون فکر کنید که چرا این محموله انقدر برای من مهمه ! من معامله های زیادی داشتم و از سود و ضرر تجربه دارم . اوایل کارم خیلی ضرر میکردم و به کل نا امید بودم . اما کم کم پیشرفت کردم و الان موئسس یکی از موفق ترین باند های پخش مواد مخدر هستم . آقای یانگ ، کسی که محموله ی من رو دزدید و افراد زیادی از باند من رو به قتل رسوند ، باید مجازات بشه . به غیر از درنظر گرفتن این مثال ها ... این مرد از گذشته ی من اطلاعات زیادی دریافت کرده و ممکنه برای انتقام ، حقیقت رو برای ویلیام آشکار کنه ... من با کشتن این عوضی ، نه تنها آینده و سرنوشت خودم رو نجات میدم . بلکه ویلیام رو از حقایق دردناک و پنهان شده ، دور نگه میدارم و این میتونه به نفع هر دومون باشه !""
.......... فردا صبح .........
رو به روی شرکت بزرگ ایستادم . نفس عمیقی کشیدم و وارد شدم .
₩ بفرمایید
+ برای استخدام اومدم
₩ چند لحظه منتظر بمونید
بعد از حدودا 15 دقیقه . وارد اتاق شدم
آقای یانگ روی صندلی نشسته بود و یسری برگه رو بررسی میکرد . صدامو تغییر دادم عینک رو روی صورتم گذاشتم و سعی کردم باهاش چشم تو چشم نشم
+ میتونم بیام داخل ؟
● بشین
نظرتون ؟ کامنت هارو چک کنید حتماااا متن رمان رو کامنت کردم خودم
- ۲.۵k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط