{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردهای جسمی، فقط تنت را نمی کاهند. نه. از تو برج زهرمار م

دردهای جسمی، فقط تنت را نمی کاهند. نه. از تو برج زهرمار می سازند، بس که می دانی عبوسی و دل شکن و وحشی و تاریک و خسته. می گریزی از همه، مبادا که توفان درونت از زبانت سر باز کند و برنجانی و بشکنی دلی را که جرمش نگرانی برای توست. بی حوصله و کلافه در خودت کز می کنی و مویه های مادران لال را مرور می کنی. و خودت را پنهان می کنی از کسانی که دوستت دارند، مبادا که ببینند دریده می شوی و دلشان گُر بگیرد.
نه، در رنج کرامتی نیست، و آنان که گفته اند دردها سرمایه انسانند بی درد زیسته اند، فیسلوفان سرخوشی که همه عمر آسوده خفته اند و ملال بزرگشان سرماخوردگی بوده است. با این همه، توفان که بگذرد، اولین شب آرامش را می توانی با لبخند و سکوت به این فکر کنی که از این گردنه هم رد شدی، و این شبهای سخت هم گذشت، و کم نیاوردی در نبرد نابرابر شکنجه و تن. می توانی به خودت هدیه کوچکی بدهی، و آرام به صبح فردا فکر کنی که آفتاب طلاییش بر گندمزارهای زرد دلت خواهد تابید. چه باک، اگر هیچکس نمی داند در شبهایی که به مرگ راضی شده بودی و پتو را در مشت بی رمقت می فشردی از درد، کسی نبود که کنارت بنشیند، دستی روی پیشانیت بگذارد، و آرام زمزمه کند درست خواهد شد. تمام مسیحادمان مصلوب شده اند.
اطرافتان کسی اگر هست که دردکشیدن جزئی از زندگی روزمره اوست، راحتش بگذارید. در تنش هزار مادیان آبستن با درد زایمان زودرس می دوند، در دلش دو گله نهنگ به گِل نشسته اند، و گوشه های پیشانیش نجار ناشی سمجی نشسته است به تراشیدن استخوانها، با مته ای کند.
با تنهاییش تنهایش بگذارید، رهایش کنید، خسته است، بسیار خسته است....
دیدگاه ها (۸)

مگر این « بعداً » قرار است چه گلی به سرمان بزند که این همه ز...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

پارت ۴۳ — بهایی که باید پرداخت می‌شدیونگی هنوز همان‌جا ایستا...

تأثیر مهم با خود حرف زدن بر سلامت: این پدیده به نام «روان-عص...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

🖤🥀 زندگی کاری به این حرف‌ها ندارد… ادامه دارد! 🌧️🚶🏻‍♂️✨💔😔 گا...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط