really love
really love
part⁵⁶
و لب در منو گذاشت پایین..یه مشت زدم به کمر جونگکوک اما مگه این دردش میاد؟نه
به همه سلام کردم..ماشین هامونو آورده بودن..من و جونگکوک و رزی و تهیونگ توی یه ماشین بودیم
سوار شدیم..من و رزی عقب،تهیونگ و جونگکوک جلوی بودن..حرکت کردیم و بعد از ۳۰مین رسیدیم..کلا تا محل کنسرت ۱۰دقیقه راه بود..تهیونگ و رزی پیاده شدن و از اونجایی که ما میخواستیم بریم خرید،ازشون خداحافظی کردیم و رفتیم
جونگکوک جلوی یه مرکز خرید پارک کرد..خیلی زیبا بود..با ذوق به جونگکوک نگاه کردم
-اینجاست؟(ذوق)
+اوهوم
جوگکوک برام در ماشین رو باز کرد و من پیاده شدم..وارد مرکز خرید شدم و اون پشت سر من حرکت میکرد..تکتک مغازه هارو میگشتم و خرید هارو به کوک میدادم..به یه مغازه ی لباس بچگونه رسیدم..یه لباس نظرمو جلب کرده بود..وارد مغازه شدم..جونگکوک پرسید:
+لیلی..اونجا چیکار داری اخه کوچولو؟
-وایسا میخوام اون لباسو بگیرم
به لباس بچگونه اشاره کردم..کوک فقط یه لبخند زد و بعد سر تکون داد..بعد از اینکه خریدمش،از مغازه خارج شدم
به یه کت و شلوار زرشکی برخوردم..مطمئن بودم اگه اینو کوک بپوشه خیلی قشنگ میشه..خودم هم یه لباس زرشکی خریده بودم!
-جونگکوک
سوالی نگاهم کرد
-بیا بریم اون کتوشلوار رو برات بگیریم
+اون زرشکیه؟
-بله
+شوخی میکنی؟
-حرف نباشه..برای امشب اینو میپوشی
بعدش هم بدون اینکه به حرفاش توجه کنم،دستشو گرفتم و همراه خودم کشوندمش..البته اسمش این بود چون من نمیتونم اون غول رو بِکِشم
باهم رفتیم توی مغازه..جونگکوک خرید هارو زمین گذاشت و کتوشلوار رو برداشتم و بهش دادم
یه چند دقیقه منتظر موندم تا بالاخره از پرو اومد بیرون
باورم نمیشد،اون کوک بود؟شبیه جنتلمن ها شده(بودههههههه*)
براش کف زدم:
-واووووو جونگکوک قشنگ انگار برای خودت درست شده..برای بار دوم روت کراش زدم
تک خنده ای کرد
+من جئون جونگکوکم دیگه(مغرور)
-خیلی بدی
+باهشباشه..مرسی واقعا سلیقت خوبه(خنده)
-حالا شد..خواهش میکنم
--------------------------------
ادامه دارد...
part⁵⁶
و لب در منو گذاشت پایین..یه مشت زدم به کمر جونگکوک اما مگه این دردش میاد؟نه
به همه سلام کردم..ماشین هامونو آورده بودن..من و جونگکوک و رزی و تهیونگ توی یه ماشین بودیم
سوار شدیم..من و رزی عقب،تهیونگ و جونگکوک جلوی بودن..حرکت کردیم و بعد از ۳۰مین رسیدیم..کلا تا محل کنسرت ۱۰دقیقه راه بود..تهیونگ و رزی پیاده شدن و از اونجایی که ما میخواستیم بریم خرید،ازشون خداحافظی کردیم و رفتیم
جونگکوک جلوی یه مرکز خرید پارک کرد..خیلی زیبا بود..با ذوق به جونگکوک نگاه کردم
-اینجاست؟(ذوق)
+اوهوم
جوگکوک برام در ماشین رو باز کرد و من پیاده شدم..وارد مرکز خرید شدم و اون پشت سر من حرکت میکرد..تکتک مغازه هارو میگشتم و خرید هارو به کوک میدادم..به یه مغازه ی لباس بچگونه رسیدم..یه لباس نظرمو جلب کرده بود..وارد مغازه شدم..جونگکوک پرسید:
+لیلی..اونجا چیکار داری اخه کوچولو؟
-وایسا میخوام اون لباسو بگیرم
به لباس بچگونه اشاره کردم..کوک فقط یه لبخند زد و بعد سر تکون داد..بعد از اینکه خریدمش،از مغازه خارج شدم
به یه کت و شلوار زرشکی برخوردم..مطمئن بودم اگه اینو کوک بپوشه خیلی قشنگ میشه..خودم هم یه لباس زرشکی خریده بودم!
-جونگکوک
سوالی نگاهم کرد
-بیا بریم اون کتوشلوار رو برات بگیریم
+اون زرشکیه؟
-بله
+شوخی میکنی؟
-حرف نباشه..برای امشب اینو میپوشی
بعدش هم بدون اینکه به حرفاش توجه کنم،دستشو گرفتم و همراه خودم کشوندمش..البته اسمش این بود چون من نمیتونم اون غول رو بِکِشم
باهم رفتیم توی مغازه..جونگکوک خرید هارو زمین گذاشت و کتوشلوار رو برداشتم و بهش دادم
یه چند دقیقه منتظر موندم تا بالاخره از پرو اومد بیرون
باورم نمیشد،اون کوک بود؟شبیه جنتلمن ها شده(بودههههههه*)
براش کف زدم:
-واووووو جونگکوک قشنگ انگار برای خودت درست شده..برای بار دوم روت کراش زدم
تک خنده ای کرد
+من جئون جونگکوکم دیگه(مغرور)
-خیلی بدی
+باهشباشه..مرسی واقعا سلیقت خوبه(خنده)
-حالا شد..خواهش میکنم
--------------------------------
ادامه دارد...
- ۶۴۵
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط