{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part⁵⁸

از پنجره،بیرون رو نگاه کردم..احساس کردم دست کسی،روی دستمه
به دستم نگاهی کردم..که کوک دستمو گذاشت روی دنده و دست خودش هم روش،همونجوری دنده رو عوض کرد
خر ذوق شده بودم..و تازه دستش رو برنمی‌داشت!

+باشه قبول..یکم زیادی خشگل شدی عروسک کوچولوم
نگاهش کردم
-واقعا؟(ذوق)
+معلومه(خنده)

دیگه حرف نزدیم تا رسیدیم..جونگکوک در ماشین رو برام باز کرد..دستمو توی دستاش گذاشتم و دقیقاااااااااااا مثل پرنسسا باهام رفتار میکرد


نفس عمیقی کشیدم..یکمی استرس داشتم
با شنیدن اسمِمون توسط جیمی،وارد شدیم
بعد از سلام و... نشستیم و برای سوالات اماده شدیم

جیمی:خب..خوشحالم که تونستم با شما ملاقات کنم..اول از همه،حالت بهتره لیلی؟
-بله بهترم..واقعا خیلی بهترم
جیمی:چجوری تصمیم گرفتین ازدواج کنین؟
-من و جونگکوک از قبل باهم دوست بودیم
جیمی:فقط دوست؟
+خیلی بالاتر از دوست(خنده)
جیمی:اووووووو اوکی،ادامه میدیم
-و اینجوری شد که تونستیم یه‌کوچولو سریعتر ازدواج کنیم
جیمی:چند سال باهم دوست بودین؟
+حدود ۵سال

و بالاخره سوالات تموم شد..با جیمی خداحافظی کردیم و از اونجا خارج شدیم..بعد از ۴۰دقیقه رسیدیم هتل خودمون...
--------------------------------
ادامه دارد...
دوستان از این جونگکوکا نداریم سفارشی؟😂
دیدگاه ها (۲)

really love part⁵⁷لپمو کشید..لباسو در اورد و بعد از حساب کرد...

really love part⁵⁶و لب در منو گذاشت پایین..یه مشت زدم به کمر...

really love part⁵⁴راه میرفتم..دیگه خسته شدم..خودمو رو روی تخ...

really love part⁴²+باییییبعد از خداحافظی،از شدت ذوق و خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط