{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part⁵⁴

راه میرفتم..دیگه خسته شدم..خودمو رو روی تخت پرت کردم..جونگکوک خنده‌ای کرد..به چی؟
-مستر کوک به چی میخندی؟
+به این حجم از کیوتیت

سرمو پایین انداختم تا ذوقمو نبینه ولی انگار موفق نبودم..نزدیکم اومد و چونم رو با فشار کمی بالا اورد
+فقط لازم نیست ازم پنهونش کنی،خانم جئون
-اوکی باشه
استرس گرفته بودم..شاید چون میترسیدم..از اینکه حرکتی نشون بدم و رابطه‌امون بهم بخوره
جونگکوک که اینو تقریبا از رفتارام حس کرده بود گفت:
+هیچی قرار نیست من‌وتو رو از هم جدا کنه،پس خودت باش جئون لیلی!

لبخندی زدم..بعد از اینکه یکم باهم حرف زدیم قرار شد بریم پایین تا نهار بخوریم
جونگکوک رفت بیرون..منم لباسای خودمو پوشیدم..رفتم بیرون..جونگکوک پشت در منتظر بود
با هم رفتیم به رستوران بیمارستان
بعد از سفارش استیک و خوردنش،دوباره برگشتم اتاق خودم..رو تخت نشستم..به پیشنهاد من قرار شد mortal kombat ببینیم

فیلم تموم شد..امشب مرخص میشدم..وسایلم رو جمع کردم..دکتر اومد پیشم تا بهم نکاتی رو بگه:

دکتر:خب خانم جئون،شما نباید زیاد تحرک داشته باشید ولی روزی ۲۰دقیقه باید راه برید..نباید به خودتون فشار بیارید و اگر پهلوتون درد گرفت باید این قرص هارو بخورید

جونگکوک تشکری کرد و بسته ی قرص رو گرفت..رفت تا کار های ترخیصم رو انجام بده..نیم ساعت بعد جونگکوک اومد و باهم سوار ماشین شدیم و به سمت هتل حرکت کردیم

رسیدیم..در رو باز کردم و وارد شدیم..بعد از احوالپرسی،رفتم بالا و لباسمو عوض کردم و...

--------------------------------
ادامه دارد...
اسلاید دو:لباس لیلی برای بیمارستان
دیدگاه ها (۲)

really love part⁵³خیلی باحال بودبعد از خوردن شام،تهیونگ و رز...

really love part⁵²رزی در رو باز کرد که یهو دوتا پلیس وارد شد...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴⁹جونگکوک: هیوناهیونا: جانم؟ جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط