{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

casino2-21

"۹:۳۰ شب"
با استرس دور تا دور خونه می‌چرخیدم و ناخنامو میجوییدم
لونا: آروم بگیر دختر...ایندفعه همه چی بی نقص پیش می‌ره نگران نباش
سمتش رفتم و جلوی پاش نشستم و سرمو گذاشتم رو سرش مثل دختر بچه ای که دلتنگ نوازش مادرش شد از نوازش کردن موهام لذت می‌بردم اما از استرسم ذره ای کم نمی‌کرد
میکا: شبی که به ظاهر کشتنت...نمی‌دونستم قراره بعدش چیکار کنم ساعت ها تو بیمارستان نشسته بودم و به در سردخونه خیره شده بودم و نمی‌خواستم باور کنم ینفر از خانوادمون کم شده
نانا آروم نشست جلوم و دستامو گرفت تو دستش
نانا: قرار نیست کسی از بین ما بره...تازه دوتا جوجه دیگه بهمون اضافه شدن باید برای بزرگ شدن اونام وقت بزاریم
لبخندی زدم و دستشو هدایت کردم سمت قلبم
میکا: قلب من می‌تونه تپیدن رو فراموش کنه اما دوست داشتن شما هارو نه
"جونگکوک"
جونگکوک: گفتی چه صدایی بیاد باید بریم؟
جیمین نفس کلافه ای بیرون داد
جیمین: صدای شکستن ظرف علامت حملس
با نشستن دست تهیونگ رو شونم سرمو چرخوندم سمتش
تهیونگ: نمیتونم بگم بخاطر خودت...می‌دونم بخاطر خودت کاری نمیکنی پس...بخاطر ما سه تا احمق یا بخاطر اون سه تا گربه کوچولوهایی که تو خونه منتظر ما هستن...تلاشتو بکن
بخاطر گربه کوچولوم...بخاطر خانواده جدیدم که بهم روش صحیح زندگی کردن رو یاد دادن میرم جلو
با صدای شکستن ظرف بلافاصله از در عمارت بالا رفتیم تعدادمون به قدری زیاد بود که گاهی بهم برخورد میکردیم و این یه نشونه بود که ته این داستان نتیجه خوبی داره...با قدم های محکم سمت در اصلی رفتم مرد مشکی پوشی سر راهم قرار گرفت...برام مهم نبود کی هست خانواده داره یا نداره بی گناهه یا نیست گلوله ای تو مغزش حروم کردم...انتقام تمام خراش های بدن میکا که مقصرش فرد داخل این عمارت بود رو میگیرم...با پام ضربه محکمی به در زدم که با شتاب باز شد اولین چیز چهره سام رونی رو دیدم که با ترس به اطرافش نگاه میکرد چان پشت سرم وارد شد و دست سانا رو گرفت و پشت خودش قایم کرد و هدف تفنگش شد سام رونی
جونگکوک: خیلی دوست داشتم با زجر بمیری...ولی دختر بچه ام تو خونه منتظرمه ارزش نداره بخاطر تو معطلش کنم
صدای گلوله های که حروم بادیگارد هاش میشد تو گوشم اکو میشد به علاوه صدای التماس کردنش که از جنازه های افرادش کمک میخواست
جونگکوک: لونا رو به ظاهر از جیمین گرفتی تا زجرش بدی...منو تهیونگو زندانی کردی و بهمون تیر زدی...میکا رو گول زدی و با دور کردن ما آزارش دادی...نانا رو تو شهر به این بزرگی رها کردی...نقشه پلیدت واسه ایندفعه چی بود؟ مهم نیست در هر صورت برنده این بازی طمع نیست جناب سام رونی...برنده این بازیه چیزیه که تو تجربه نکردی و نداشتی...خانواده...خانواده ای که من بخاطرش تا اینجا اومدم
تفنگمو بالا آوردم و سمت قلبش هدف گرفتم
جونگکوک: ۱...۲...و


#jungkook #جونگکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۱۰)

CASINO_LAST PART

PARIS

casino2-20

casino2-19

CASINO3.3

CASINO3.13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط