{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

casino2-20

اگه از دید اون میخواستیم نگاه کنیم اره حق با اون بود...ولی قصد من این نبود
میکا: بخاطر اون نبود...اصن یه نگاه به کارات کردی...اهمیتی بهم نمیدی مگه من عروسک خیمه شب بازی توعم؟
ایندفعه بجای نشون دادن خشمش نفس عمیقی کشید و بعد چند ثانیه سکوت صداشو آورد پایین
جونگکوک: اره هستی ولی نه عروسک خیمه شب بازی من...تو تنها عروسک زندگی منی
چند ثانیه بهش خیره شدم و سرمو انداختم پایین مثل همیشه یه کلمه باعث میشه سست بشم و باورش داشته باشم...اما امروز خبری از خام شدن نبود
میکا: همیشه سعی می‌کنی با این جمله ها حواسمو پرت کنی و بحث رو کش ندی ولی نمیدونی...نمیدونی وقتی باهام جوری رفتار میکنی که انگار بار اضافه ای رو دوشتم چه حسی بهم دست میده
دستشو کوبید رو فرمون و سرعتشو یکم آورد پایین
میکا: مشکل اینه وقتی کسی بهم گل میده من تمام گل باغم رو بهش دو دستی تقدیم میکنم
با صدای آرومی که قادر به این بود که روحمو نوازش کنه شروع به حرف زدن کرد
جونگکوک: هیچوقت برای مطرح کردن مشکلاتت با من تردید نکن تو هیچوقت باری رو دوش من نیستی و من همیشه آماده ام تا بهت گوش بدم...اگه من بهت گل دادم و تو کل گلای باغتو بهم دادی...من برای جبران دنیامو بهت میدم میکا...دیگه تو ذهنت چیزای الکی نگذره
قلبم آروم شد...و مغزم همه چیو فراموش کرد و صورتم لبخندی به فرد کنارم تحویل داد دست ازادشو آروم روی رون پام نوازش وار کشید و به راهش ادامه داد
میکا: هیچوقت دیگه اینجوری رفتار نکن...خیلی این چند روز اذیت شدم
پوزخندی زد و محکم رون پامو فشار داد اخی زیر لب گفتم
میکا: کجا میری...باید شب بریم پیش بقیه
جونگکوک: یعنی نمیشه با ریزه خانوم تنها بمونم؟
ریزه...اوایل این لقبو بهم داد اون موقع بدم میومد ولی الان با گفتنش لبخندمو بیشتر کرد...با ایستادنش جلوی بستنی فروشی نیشم باز شد
جونگکوک: همینجا بمون
سریع پیاده شد و رفت...با ذوق مثل دختر بچه های حرف گوش کن سر جام نشستم و منتظرش موندم...بعد از چند دقیقه با بستنی تو دستش سوار ماشین شد و با لبخند محوی گرفتش سمتم...از دستش قاپیدم و با ذوق بهش خیره شدم چهارتا اسکوپ توت فرنگی با اسمارتیز و سس شکلات
جونگکوک: الان دیگه عصبی نیستی؟
سرمو به این طرف و اون طرف تکون دادم و قاشق پلاستیکی کوچیکی که تو ظرف بود رو درآوردم و یه تیکه بستنی برداشتم و سمت دهنم بردمش اما با دیدن جونگکوک که بهم خیره شده قاشقو از دهنم دور کردم و بردم سمتش
میکا: من خوراکیامو با کسی تقسیم نمی‌کنم...ولی متاسفانه جئون جونگکوک هرکسی نیست
بستنی آروم گذاشت تو دهنش و دستی تو موهاش کشید و ماشینو روشن کرد همون‌جوری که مشغول رانندگی بود لب زد
جونگکوک: نزار با همون بستنی یه لقمه چپت کنم
خنده کوتاهی کردم و با لذت مشغول خوردن بستنی مورد علاقم از طرف آدم مورد علاقم شدم...و اما من همون دختری بودم که چند دقیقه پیش گفتم امروز خام این مرد جذاب نمیشم

#jungkook #جونگکوک #بنگتن
دیدگاه ها (۵۰)

casino2-21

CASINO_LAST PART

casino2-19

casino2-18

CASINO3.8

CASINO3.13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط