Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_303


_لیلی؟؟

هل شدمو سریع جواب دادم

+چ...چیه؟؟؟؟؟

بیصدا خندید

_چیزی شده؟
+هیچی اومدم یچیزی بردارم
_دقیقا میخوای چی برداری؟
+یچیزی ... تو بخواب

از روی تخت بلند شدو من تازه فهمیدم پیرهن تـ..نش نیست
سرمو پایین انداختمو به پاهام زل زدم
حضورش رو کنارم احساس کردم

_راستشو بگو اینجا چیکار میکنی؟
+من.. من فقط
_نکنه ترسیدی؟

سرمو سریع بالا اوردمو تا اومدم مخالفت کنم با رعد برقی که زده شد ترسیده جیغی کشیدمو خودمو توی بغــ..لش انداختم
اول کمی توی شک فرو رفتو بعد وقتی به خودش اوم بلندو مرد..ونه خندید
دستشو دور کمـ.. رم حلقه کردو کنار گوشم پچ زد

_موش کوچولو ترسیده؟
+من فقط از صداش بدم میاد.. اصلا نمیترسم
_پس میتونی بری توی اتاقت بخوابی، نه؟

خواست تـ.. نمو از خودش جدا کنه که گره دستامو دور گر.. ردنش کور تر کردم
دروغه اگه بگم کنارش احساس امنیت نداشتم!!!!
وقتی متوجه حرکتم شد دوباره دستشو دور کمـ..رم گذاشتو به خودش فشرد.

_موضوع چیه؟
+باشه تو بردی من میترسم

ارومو تو گلویی خندید

_همینو از اول میگفتی فسقلی
+مسخرم نکن
_نبابا مسخره چیه برنامت چیه؟
+م.. میشه امشبو توی اتاقت بخوابم؟
_فقط توی اتاقم؟
+خب.. خب روی تختت

سرشو ازم فاصله داد

_فقط روی تخت؟

خواستم سریع جواب بدم که
نه منظورم بغـ..لتههه!!
ولی جلوی خودمو گرفتم

+منظورت چیه؟
_اوم خب ببین یعنی توی میخوای یه طرف تخت بخوابیو من یه طرف؟
یعنی نمیخوای که درست کنار من باشی؟ هوم؟


جمله اخرشو کنار گوشم رها کردو این باعث شد کل بد.. نمو گر بگیره

260 لایک
دیدگاه ها (۶)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_304+گ.. گزینه اولمثل چ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_305تک خنده ای کردم و س...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_302لبخندی زدو مشغول شد...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_301ادم با شوهرش اینجور...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_308خندیدم و خودمم شروع...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_315وارد اتاقش شدمدیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط