Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_304
+گ.. گزینه اول
مثل چی دروغ میگفتم؛!!
_باشه بفرما برو یه پتو بیرون بیارو بگیر بخواب!
به گفته جونگکوک سمت کمد مخصوص رفتم
یه پتو برداشتمو سمت تخت پا تند کردم
جونگکوک سمت چپ تخت بودو من قرار بود سمت راست تخت بخوابم
نفسی ک توی سیـ//نم حبس بودو اه مانند بیرون دادمو زیر نگاهای سنگین جونگکوک روی تخت دراز کشیدم
رومو ازش گرفتمو زیر لـ..بی گفتم
+شب بخیر
جوابی نداد
کمی توی جام اینور اونور شدم
ولی مگه میشد اینجوری خوابید؟
مگه میشد ببینم کنارمه و نرم بغــ.. لش؟ لـ.بامو اویزون کردمو پتو رو بالا تر کشیدم
هنوز پتو رو کامل بالا نبرده بودم که با رعد برق یهویی که حتی نورش قشنگ افتاد روی تخت دوباره سه متر پریدم هوا و خودمو به جونگکوک چسبوندم
جیغ کشیدم
+کی این کابوس لعنتی تموم میشه؟؟؟؟
جونگکوک خودشو سمتم متمايل کردو دستی روی موهام کشید
_نترس اروم باش من پیشتم وقتی کنارتم از چی میترسی؟
کنترل صدامو نداشتم
+کجاا کنارمیی؟؟ کجا نزدیکمی؟ تو اون ور تختی من این ور
هرکاری میکنم خواب به چشمم نمیاد
مثلا اومدم پیش تو بخ...
با کوبیده شدن لـ..باش روی لـ..بام حرفم توی
دهنم ماسید
اروم شروع کرد به بو..سیدن..
توی این مدت بازم رعد برق میومد
ولی آیا در کنار این همه هیجان میتونستم به چیز دیگه ای فکر کنم؟
سرشو بلند کرد با چشمای سیاهش بهم زل زد
_الانم میتونی بگی بهت نزدیک نیستم؟
لـ.. بام فقط عین ماهی باز بسته میشد
ولی حرفی از دهنم بیرون نمیومد.
نگاهشو دوخت به لـ.. بام
_خوشمزه!!!
و دوباره شروع کرد به بو.. سیدنم
ولی اینبار منم همراهی کردمو داشتم بهترین حس ممکن رو باهاش تجربه میکردم
سرشو فرو برد توی گر..د نمو اروم بو سه خیـ..سی روش کاشت.
ناله زیر لـ.. بیم رو جایی کنار گوشو فکش خالی کردمو گره ای از موهاش رو توی دستم فشردم
همچنان درحال بو//سه زدن های خیـ.. س روی گر.. دنم بود
(چندی بعد)
یه ربعی گذشت
به معنای واقعی از روی لـ.. بام تا بالای سیـ//نه هامو کبو//د کرده بودو این موضوع بهم حس خوبی میداد!
سرش که توی گر.دنم بودو بالا اوردم.
+بسه؛داری حد خودتو رد میکنی
خمار نگاهی بهم انداخت
_همیشه ادمو توی خمـ..اری ول میکنی؟
چیزی نگفتم..
یعنی چیزی برای گفتن نداشتم
کل وجودمو حس عجیبی گرفته بود
فقط نمیخواستم بیشتر از این پیش بره.
بیخیال این فکرا خودمو به اغو..شش سپردم
چشمامو بستمو کمی بهش نزدیک تر شدم
کنار گوشم اروم زمزمه کرد
_امیدوارم همیشه اینجوری بارون بیاد..
+چرا؟
_تا تو بیای پیشم بخوابی!
260 لایک
#season_Third
#part_304
+گ.. گزینه اول
مثل چی دروغ میگفتم؛!!
_باشه بفرما برو یه پتو بیرون بیارو بگیر بخواب!
به گفته جونگکوک سمت کمد مخصوص رفتم
یه پتو برداشتمو سمت تخت پا تند کردم
جونگکوک سمت چپ تخت بودو من قرار بود سمت راست تخت بخوابم
نفسی ک توی سیـ//نم حبس بودو اه مانند بیرون دادمو زیر نگاهای سنگین جونگکوک روی تخت دراز کشیدم
رومو ازش گرفتمو زیر لـ..بی گفتم
+شب بخیر
جوابی نداد
کمی توی جام اینور اونور شدم
ولی مگه میشد اینجوری خوابید؟
مگه میشد ببینم کنارمه و نرم بغــ.. لش؟ لـ.بامو اویزون کردمو پتو رو بالا تر کشیدم
هنوز پتو رو کامل بالا نبرده بودم که با رعد برق یهویی که حتی نورش قشنگ افتاد روی تخت دوباره سه متر پریدم هوا و خودمو به جونگکوک چسبوندم
جیغ کشیدم
+کی این کابوس لعنتی تموم میشه؟؟؟؟
جونگکوک خودشو سمتم متمايل کردو دستی روی موهام کشید
_نترس اروم باش من پیشتم وقتی کنارتم از چی میترسی؟
کنترل صدامو نداشتم
+کجاا کنارمیی؟؟ کجا نزدیکمی؟ تو اون ور تختی من این ور
هرکاری میکنم خواب به چشمم نمیاد
مثلا اومدم پیش تو بخ...
با کوبیده شدن لـ..باش روی لـ..بام حرفم توی
دهنم ماسید
اروم شروع کرد به بو..سیدن..
توی این مدت بازم رعد برق میومد
ولی آیا در کنار این همه هیجان میتونستم به چیز دیگه ای فکر کنم؟
سرشو بلند کرد با چشمای سیاهش بهم زل زد
_الانم میتونی بگی بهت نزدیک نیستم؟
لـ.. بام فقط عین ماهی باز بسته میشد
ولی حرفی از دهنم بیرون نمیومد.
نگاهشو دوخت به لـ.. بام
_خوشمزه!!!
و دوباره شروع کرد به بو.. سیدنم
ولی اینبار منم همراهی کردمو داشتم بهترین حس ممکن رو باهاش تجربه میکردم
سرشو فرو برد توی گر..د نمو اروم بو سه خیـ..سی روش کاشت.
ناله زیر لـ.. بیم رو جایی کنار گوشو فکش خالی کردمو گره ای از موهاش رو توی دستم فشردم
همچنان درحال بو//سه زدن های خیـ.. س روی گر.. دنم بود
(چندی بعد)
یه ربعی گذشت
به معنای واقعی از روی لـ.. بام تا بالای سیـ//نه هامو کبو//د کرده بودو این موضوع بهم حس خوبی میداد!
سرش که توی گر.دنم بودو بالا اوردم.
+بسه؛داری حد خودتو رد میکنی
خمار نگاهی بهم انداخت
_همیشه ادمو توی خمـ..اری ول میکنی؟
چیزی نگفتم..
یعنی چیزی برای گفتن نداشتم
کل وجودمو حس عجیبی گرفته بود
فقط نمیخواستم بیشتر از این پیش بره.
بیخیال این فکرا خودمو به اغو..شش سپردم
چشمامو بستمو کمی بهش نزدیک تر شدم
کنار گوشم اروم زمزمه کرد
_امیدوارم همیشه اینجوری بارون بیاد..
+چرا؟
_تا تو بیای پیشم بخوابی!
260 لایک
- ۳۷.۷k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط