فرشتهای بدون بال
🦋(فرشتهای بدون بال)🦋
پارت⁵
(ویو کوک)
خودمو جمع و جور کردم تصمیم گرفتم باهاش سرد باشم ولی براش تلاش کنم
چون من تا یه چیزی و بدست نیامد ول کن نیستم رفتم خوابیدم که صبح.....
رفتم تو اتاق ریو خواب بود رفتم به همه خدمتکارا گفتم که برن که بتونم تو خونه با ریو تنها باشم
همشون مرخصن همه رو از خونه بیرون کردم بتونم با ریو تو خونه تنها باشم
بتونم برای داشتنش تلاش کنم
(ویو ریو)
آمدم پایین آب بخورم خیلی تشنمه بود آب و برداشتم خوردم که گفت
کوک:اوووو این خانوم زیبا نمیان بیرون از اتاق
ریو:مخمو نمیتونی بزنی تلاش نکن
کوک:مکه شهر هرت بچه من که مخ نمیزنم الآنم نیازی ندارم بیایی پیشم من فقط پیشنهاد دادم.....سرد
ریو:اگر سخنرانی تموم شد برم
کوک: بفرما آزادی میتونی بری
ریو:گشنمه یا بگو غذا درست کنن یا خودت درست کن
کوک:میبینم دستور میدی
ریو:وقتی منم آوردی اینجا مسئولیتممم باید قبول کنی
کوک:نه بابا
ریو:اره همین که گفتم گشنمه غذا میخوام
کوک:اوم باش الان یکاری میکنم بلند شو خودت غذا درست کن....داد
ریو:گشنمه نفهم
کوک:نوکر بابات غلام سیاه این چیزا رو ول برای شب آماده باش میریم کلاب
ریو:اوم باشه
(ویو ریو)
حوصله نداشتم ولی مجبور بودم تحملش کنم شب باید میرفتیم کلاب دلم میخواست بمونم خونه
(ویو کوک)
زنگ زدم غذا رو آوردن بعداز 40 مین آوردن میز چیدم ریو صدا زدم...
ریو:عااا چیه....بلند
کوک:مکه گرسنت نیست بیا پایین غذا سفارش دادم الان یخ میکنه....سرد
ریو:ها باش الان میام
(ویو ریو)
ساعت 4 بود که رفتم پایین شروع کردم به غذا خوردن اصلا با اون مرد پیرسینگی حرف نزدم ولی متوجه نگاهاش رو خودم بودم اهمیت ندادم سریع غذامو تموم کردم رفتم بالا حوله برداشتم به دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم یه لباس انتخاب کردم پوشیدم ساعت 6:40 بود که رفتم پایین گفتم امادهام (عکس لباسشو براتون میزارم جونگکوک دیدم مخوش شدن نمیدونم یهو چیشد قلبم از جاش داشت کنده میشد بدجور تپش داشتم دستام یخ کرد که بهم صدای بلند شنیدم داشت صدام میزد
(ویو کوک)
غذا میخوردم هواسم بهش بود خیلی خوشگل بود چشم برداشتن از روش سخت بود غذامو میخوردم که غذاش تموم شد بلند شد رفت منم میز و جمع کردم منم رفتم یه دوش گرفتم یه موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه لباس انتخاب کردم پوشیدم(عکس لباسشو میزارم براتون) یه عطر زدم آمدم پایین ریو دیدم خیلی خوشگل شده بود نمیتونستم ازش چشم بردارم دیدم ریو همینجور بهم زور زده هرچی صداش زدم جوابمو نداد این سری بلند تر صداش زدم
کوک:ریوووو...بلند
ریو:ب..ب...ب...بله
کوک:چیشدع چرا سست شدی؟
ریو:ه..ه...هیچی مهم نیست بریم پیر شد
کوک:بریم
(ویو ادمین)
این دو نفر رفتن کلاب یجا نشستن هردو شراب سفارش دادن بی توجه به چیزی نشستن که کوک متوجه نگاهی بد یه مافیا رو ریو شد عصبی شد و.....
پارت بعدی ایشالا حمایت ببینم میزارم بایبای👋😎
لباس جونگ کوک ریو اسلاید دو و سه
#سناریو
#فیک
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
پارت⁵
(ویو کوک)
خودمو جمع و جور کردم تصمیم گرفتم باهاش سرد باشم ولی براش تلاش کنم
چون من تا یه چیزی و بدست نیامد ول کن نیستم رفتم خوابیدم که صبح.....
رفتم تو اتاق ریو خواب بود رفتم به همه خدمتکارا گفتم که برن که بتونم تو خونه با ریو تنها باشم
همشون مرخصن همه رو از خونه بیرون کردم بتونم با ریو تو خونه تنها باشم
بتونم برای داشتنش تلاش کنم
(ویو ریو)
آمدم پایین آب بخورم خیلی تشنمه بود آب و برداشتم خوردم که گفت
کوک:اوووو این خانوم زیبا نمیان بیرون از اتاق
ریو:مخمو نمیتونی بزنی تلاش نکن
کوک:مکه شهر هرت بچه من که مخ نمیزنم الآنم نیازی ندارم بیایی پیشم من فقط پیشنهاد دادم.....سرد
ریو:اگر سخنرانی تموم شد برم
کوک: بفرما آزادی میتونی بری
ریو:گشنمه یا بگو غذا درست کنن یا خودت درست کن
کوک:میبینم دستور میدی
ریو:وقتی منم آوردی اینجا مسئولیتممم باید قبول کنی
کوک:نه بابا
ریو:اره همین که گفتم گشنمه غذا میخوام
کوک:اوم باش الان یکاری میکنم بلند شو خودت غذا درست کن....داد
ریو:گشنمه نفهم
کوک:نوکر بابات غلام سیاه این چیزا رو ول برای شب آماده باش میریم کلاب
ریو:اوم باشه
(ویو ریو)
حوصله نداشتم ولی مجبور بودم تحملش کنم شب باید میرفتیم کلاب دلم میخواست بمونم خونه
(ویو کوک)
زنگ زدم غذا رو آوردن بعداز 40 مین آوردن میز چیدم ریو صدا زدم...
ریو:عااا چیه....بلند
کوک:مکه گرسنت نیست بیا پایین غذا سفارش دادم الان یخ میکنه....سرد
ریو:ها باش الان میام
(ویو ریو)
ساعت 4 بود که رفتم پایین شروع کردم به غذا خوردن اصلا با اون مرد پیرسینگی حرف نزدم ولی متوجه نگاهاش رو خودم بودم اهمیت ندادم سریع غذامو تموم کردم رفتم بالا حوله برداشتم به دوش 40 مینی گرفتم آمدم بیرون موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه آرایش لایت کردم یه لباس انتخاب کردم پوشیدم ساعت 6:40 بود که رفتم پایین گفتم امادهام (عکس لباسشو براتون میزارم جونگکوک دیدم مخوش شدن نمیدونم یهو چیشد قلبم از جاش داشت کنده میشد بدجور تپش داشتم دستام یخ کرد که بهم صدای بلند شنیدم داشت صدام میزد
(ویو کوک)
غذا میخوردم هواسم بهش بود خیلی خوشگل بود چشم برداشتن از روش سخت بود غذامو میخوردم که غذاش تموم شد بلند شد رفت منم میز و جمع کردم منم رفتم یه دوش گرفتم یه موهامو خشک کردم بهشون حالت دادم یه لباس انتخاب کردم پوشیدم(عکس لباسشو میزارم براتون) یه عطر زدم آمدم پایین ریو دیدم خیلی خوشگل شده بود نمیتونستم ازش چشم بردارم دیدم ریو همینجور بهم زور زده هرچی صداش زدم جوابمو نداد این سری بلند تر صداش زدم
کوک:ریوووو...بلند
ریو:ب..ب...ب...بله
کوک:چیشدع چرا سست شدی؟
ریو:ه..ه...هیچی مهم نیست بریم پیر شد
کوک:بریم
(ویو ادمین)
این دو نفر رفتن کلاب یجا نشستن هردو شراب سفارش دادن بی توجه به چیزی نشستن که کوک متوجه نگاهی بد یه مافیا رو ریو شد عصبی شد و.....
پارت بعدی ایشالا حمایت ببینم میزارم بایبای👋😎
لباس جونگ کوک ریو اسلاید دو و سه
#سناریو
#فیک
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
- ۲.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط