روزگاری سر کویی نشستم نشستم

روزگاری سر کویی نشستم نشستم

روزگاری سر کویی نشستم نشستم
به امید شب دیدار یار یار یار
چه گذشت بر دلم آن شب که دیدم، غریبم، به دو چشمان یار یار یار
می کشاند دل ما را به این سو به آن سو
شده ام ماهی قلاب یار یار یار
رفتم آشفته و حیران، همان‌دم
https://rubika.ir/maedehkarimi.۳
دیدگاه ها (۱)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

قسمت ۶

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۴وقتی رفتم خونه، نگاهی ب...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜 قـفـس طـلایـیPart ³ویو میرا ساعت دقیقاً نه...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط