{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویای غمگین من

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part12
تمام دوربین های شهر چک کرد ه مونده بود مکان تصادف اونو هم چک کرد
دوربین زوم کرد رو راننده لپ تابش درآورد زنگ زد به تهیونگ
کوک:ته خودتو سریع به آدرسی که پیامک میکنم برسون
تهیونگ:باش داداش آمدم
تلفن قطع کرد جونگکوک همینجوری داشت فیلم عقب جلو می‌کرد با دقت نگاه میکرد اشکاش میریخت ولی سعی میکرد کنترلش کنه جونگکوک میدونست که رییس لی و آقای کیم ازش میترسن و میدونستم که اونا می‌دونن جونگکوک رو اموالش با هیچکس شوخی ندارع
تهیونگ بعداز 20 مین رسید در باز آمد تو جونگکوک نکاه در کرد تهیونگ تو چارچوب در دید لبخند محفی زد
کوک:زود باش باید از رو چشمای این قیافه مورد نظر دربیاری
تهیونگ:باشه
نشست پشت لپ تاب تند شروع به کار کرد و سعی کرد قیافه مورد نظر دربیاره پس کسی نبود جز آقای کیم و فهمید برای انتقام آمده تا جون یونا بهترین شخص زندگیش بگیره این عادلانه نبود باید میومد با خودش حرف میزد ولی چه میشه کرد از دست این مافیاها که سعی میکنم با کشت کشتار به هدفشون برسن جونگکوک تصمیم گرفت حساب همشون بزار کف دستشون سوار ماشین شد
شروع کرد به افراد جمع کردن هشتا ماشین ون که پراز آدمای رزمی کار کار بلد بود خبر کرد هفت ها هم ماشین های عادی پر آدم بادیگارد های مصلح جونگکوک که تونسته بود همه رو جمع کنه رفت جلو عمارت رییس لی ساعت 2 صبح بود همه بدون صدا ریختن تو حیات خونش شروع کردن به تیر هوایی زدن از خواب بی خواب کردنش با تفنگ بی صدا تو سی ثانیه همه با یگاردبش کشتن مونده بود آقای لی آقای کیم
کوک:جفتشون دست پا دست چک کرده که هیچ صلاحی ندارن بکنیدونش تو ماشین ببریدش اتاق شکنجه کارشون دارم دوتا و سوار ماشین کردن بردنسون کوک هم مال امپلش یکجا آتیش زدن به همه گفت که برید
خونه که آتیش گرفته بود می‌سوخت کوک زنک زد آتش نشان خودش خوب میدونست تا آتش نشان برسه اینجا پودر شده تا قبل از اینکه آتش نشان برسه کوک مکان ترک کرد به تعیونگ حیهوپ و شوگا گوش زد کرده بود که اگر دست از پا خطا کنن زندشون نمیزارع
جونگکوک با سرعت نور خودشو رسوند بیمارستان دید هنوز چراغ اتاق عمل روشن ولی الان دوازده ساعت از عمل گذشته بود پس چرا بیرون نمیاد یعنی چیشدع چرا هیچکس هیچی نمیگه
کوک زد زیر گریه تحمل اینو نداشت که یونا رو از خودش دور ببین
دکتر آمد بیرون لب زد....

تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
https://splus.ir/joingroup/APf9XFMvdG7yvyPsOiVrOQ
دیدگاه ها (۴)

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part13دکتر آمد بیرون لب زد..خو...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part14کوک:هیششش....زودبرمیگردم...

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part11بوققققققققققققققققققق......

{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤Part10قبل از اینکه کوک یونا بل...

PART✦⑧✦_من توضیح نمیخوام پرنسس... +تو ادم کشته بودی توقعه دا...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط