رویای غمگین من
{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part13
دکتر آمد بیرون لب زد..
خوشبختانه لبخندی روی لباش بود این جونگکوک و امیدوار میکرد
دکتر:همراه بیمار
کوک:منم
دکتر:خوشبختانه حالشون خوبه به سر ضربه شدیدی خورده که باعث حافظشون از دست بدن دستشون مو برداشته اونم گچ گرفتیم تحت نظر تا یک هفته نگهشون میداریم تا از بهبودشون مطمئن بشیم
کوک:هووو خداروشکر کم مونده بود سکته کنم
کوک:میشه ببینمش؟
دکتر:فقط زیاد صحبت نکنه
کوک:یه سوال دیگه
دکتر:بفرمایید
کوک:حافظه همسرم برمیگزده؟؟
دکتر:صددرصد شک نکنید داروهای که بهشون تزریق میشه تقویت کنندست تا سه چهار روز فقط طول میکشه
کوک:خب خوبه ممنونم آقای دکتر
دکتر سری تکون داد رفت منم با تردید رفتم تو اتاق دوست نداشتن یونا منو یادش نباشه قلبم درد میگرفت سه چهار روز برای من چهاسال بود در اتاق باز کردم رفتم داخل دیدم یونا بیهوش دستم رو سرش کشیدم سرش و بوسیدم
دیدم داره چشماش باز میکنه درد تو صورتش احساس کردم
یونا:اینجا کجاست
یونا :اینجا چیکار میکنم
دیدم سرش وچرخوند سمتم
کوک:سلام نفسم خوبی؟درد داری ؟!
یونا:تو کی؟
کوکی:عشقم ببخشید تو تصادف کردی حافظت از دست دادی ولی تا سه چهار روز دیگه همه چی یادت میاد من دوست پسرتم
یونا:واقعا؟
کوک:اره
یونا:چه دوست پسر خوشتیپی دارم چرا خودم خبر ندارم
کوک:عشقم گفتم که حافظت از دست دادی
یونا:باهم خاطره داشتیم؟؟
کوک:اره عشقم خیلی خاطره داشتیم
یونا :دوست دارم زودتر حافظم برگرده
کوک:برمیگرده دورت بگردم
دستش نوازش وار رو سر یونا کشید
یونا:نمیدونم چرا ولی حس خوبی ازت میگیرم
جونگکوک لبخند رضایت بخشی زد
کوک:قربونت بشم استراحت کن میرم برات غذا بیارم
یونا:نه گرسنم نیست
کوک:قشنگم باید غذات و بخوری اگر نخوری خوب نمیشی
یونا:میل ندارم
کوک: هیششش....زود برمیگردم
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
Part13
دکتر آمد بیرون لب زد..
خوشبختانه لبخندی روی لباش بود این جونگکوک و امیدوار میکرد
دکتر:همراه بیمار
کوک:منم
دکتر:خوشبختانه حالشون خوبه به سر ضربه شدیدی خورده که باعث حافظشون از دست بدن دستشون مو برداشته اونم گچ گرفتیم تحت نظر تا یک هفته نگهشون میداریم تا از بهبودشون مطمئن بشیم
کوک:هووو خداروشکر کم مونده بود سکته کنم
کوک:میشه ببینمش؟
دکتر:فقط زیاد صحبت نکنه
کوک:یه سوال دیگه
دکتر:بفرمایید
کوک:حافظه همسرم برمیگزده؟؟
دکتر:صددرصد شک نکنید داروهای که بهشون تزریق میشه تقویت کنندست تا سه چهار روز فقط طول میکشه
کوک:خب خوبه ممنونم آقای دکتر
دکتر سری تکون داد رفت منم با تردید رفتم تو اتاق دوست نداشتن یونا منو یادش نباشه قلبم درد میگرفت سه چهار روز برای من چهاسال بود در اتاق باز کردم رفتم داخل دیدم یونا بیهوش دستم رو سرش کشیدم سرش و بوسیدم
دیدم داره چشماش باز میکنه درد تو صورتش احساس کردم
یونا:اینجا کجاست
یونا :اینجا چیکار میکنم
دیدم سرش وچرخوند سمتم
کوک:سلام نفسم خوبی؟درد داری ؟!
یونا:تو کی؟
کوکی:عشقم ببخشید تو تصادف کردی حافظت از دست دادی ولی تا سه چهار روز دیگه همه چی یادت میاد من دوست پسرتم
یونا:واقعا؟
کوک:اره
یونا:چه دوست پسر خوشتیپی دارم چرا خودم خبر ندارم
کوک:عشقم گفتم که حافظت از دست دادی
یونا:باهم خاطره داشتیم؟؟
کوک:اره عشقم خیلی خاطره داشتیم
یونا :دوست دارم زودتر حافظم برگرده
کوک:برمیگرده دورت بگردم
دستش نوازش وار رو سر یونا کشید
یونا:نمیدونم چرا ولی حس خوبی ازت میگیرم
جونگکوک لبخند رضایت بخشی زد
کوک:قربونت بشم استراحت کن میرم برات غذا بیارم
یونا:نه گرسنم نیست
کوک:قشنگم باید غذات و بخوری اگر نخوری خوب نمیشی
یونا:میل ندارم
کوک: هیششش....زود برمیگردم
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
- ۸.۷k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط