{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تخته سنگ

در زمان‌های گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی‌تفاوت از کنار تخته سنگ می‌گذشتند؛ بسیاری هم غر می‌زدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی‌عرضه‌ای است و… با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی‌داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه‌ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکه‌های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می‌تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

#ریلز #ریلز_اینستاگرام #ریلزاینستاگرام #اکسپلور #سوادکوه #شیرگاه #قائمشهر #مازندران #ساری #بابل #آمل #بابلسر #شمال #محمدناصرعلیزاده #پوسترتکست #محسن_ابراهیم_زاده
#mohammadnaseralizadeh #postertext #explore #like #follow
دیدگاه ها (۴)

عاشقی

اشعار

هیچ کس انتخاب نکرده که با چه قیافه ای،در چه خانواده ای و در ...

حافظ شیرازی

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖صبح روز بعد، سئول هنگام صبحان...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۱: اتهامجونگ‌کوک که تا آن لحظه ماتش برده ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 12صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط