پارت ۵۵
نامجون:پس اون کبودی رو گردنت چی ها؟
ا.ت: گردنم خورد به میز بخاطر همین اینجوری شد
نامجون:اره تو راست میگی
ا.ت:بخاطر همین میخواستم برم چون حرف هام رو باور نمیکنی
نامجون:ا.ت من دوست دارم ولی ......
که ا.ت لباش رو چسبوند به لب های نامجون
ویو نامجون
اول از کاری که ا.ت کرد شوکه شدم ولی بعد منم همکاری کردم که دیدیم نفس کم اورد و ولش کردم
نامجون:نمیدونی چقدر دلم برای مزه این لبا تنگ شده بود
ا.ت:قبول میکینی دوباره یه زندگی خوب رو باهم درست کنیم
نامجون:اره من از خدامه
نامجون:هی تو از کی اینجایی؟
کوک:خوب دیدم داره جالب میشه بیشتر موندم
نامجون:از کی اینجا بودی؟
کوک:از اول بوسه
یه نگاهی به ا.ت انداختم که مثل گوجه سرخ شده بود
نامجون:برای چی اومدی حالا؟
کوک:برای ناهار ولی فکر کنم شما سیر شدین
که ا.ت یه بالشت از روی تخت ورداشت و به طرف کوک پرت کرد
حمایت کنینینننننننننننننننن
ا.ت: گردنم خورد به میز بخاطر همین اینجوری شد
نامجون:اره تو راست میگی
ا.ت:بخاطر همین میخواستم برم چون حرف هام رو باور نمیکنی
نامجون:ا.ت من دوست دارم ولی ......
که ا.ت لباش رو چسبوند به لب های نامجون
ویو نامجون
اول از کاری که ا.ت کرد شوکه شدم ولی بعد منم همکاری کردم که دیدیم نفس کم اورد و ولش کردم
نامجون:نمیدونی چقدر دلم برای مزه این لبا تنگ شده بود
ا.ت:قبول میکینی دوباره یه زندگی خوب رو باهم درست کنیم
نامجون:اره من از خدامه
نامجون:هی تو از کی اینجایی؟
کوک:خوب دیدم داره جالب میشه بیشتر موندم
نامجون:از کی اینجا بودی؟
کوک:از اول بوسه
یه نگاهی به ا.ت انداختم که مثل گوجه سرخ شده بود
نامجون:برای چی اومدی حالا؟
کوک:برای ناهار ولی فکر کنم شما سیر شدین
که ا.ت یه بالشت از روی تخت ورداشت و به طرف کوک پرت کرد
حمایت کنینینننننننننننننننن
- ۲.۶k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط