درخواستی
درخواستی
رایحه (Scent)
Part:2
و به آرامش رسیدیم
.
.
.
جیمین امروز مرخصی بود تو خونه نشسته بودیم که
جیمین:ا.ت میخوای بریم بیرون
ا.ت:اره چرا که نه
جیمین:پس زود اماده شو
ا.ت:باشه
رفتم اتاق و اماده شدم یکم بعد جیمینم اومد و اماده شد
.
.
.
بعد خوردن ناهار تویه رستوران اومدیم پیاده روی و تو شهر قدم میزدیم دستای همو گرفته بودیم و خب جیمین همون عطر همیشگی رو زده بود ولی بازم حالم داشت بد میشد که دستمو گذاشتم جلو دهنم و از جیمین فاصله گرفتم
جیمین:چیشده
اومد نزدیک تر که
ا.ت:لطفا نزدیک نیا
جیمین:چرا... دوباره؟
سرمو به معنی اره تکون دادم که.....
.
.
.
هر نفسی که میکشیدم، به او نزدیکتر میشدم
رایحه (Scent)
Part:2
و به آرامش رسیدیم
.
.
.
جیمین امروز مرخصی بود تو خونه نشسته بودیم که
جیمین:ا.ت میخوای بریم بیرون
ا.ت:اره چرا که نه
جیمین:پس زود اماده شو
ا.ت:باشه
رفتم اتاق و اماده شدم یکم بعد جیمینم اومد و اماده شد
.
.
.
بعد خوردن ناهار تویه رستوران اومدیم پیاده روی و تو شهر قدم میزدیم دستای همو گرفته بودیم و خب جیمین همون عطر همیشگی رو زده بود ولی بازم حالم داشت بد میشد که دستمو گذاشتم جلو دهنم و از جیمین فاصله گرفتم
جیمین:چیشده
اومد نزدیک تر که
ا.ت:لطفا نزدیک نیا
جیمین:چرا... دوباره؟
سرمو به معنی اره تکون دادم که.....
.
.
.
هر نفسی که میکشیدم، به او نزدیکتر میشدم
- ۴۹۱
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط