روزها چونان سایههایی بیوزن از پس هم میگریزند و ما در
روزها چونان سایههایی بیوزن از پسِ هم میگریزند و ما در چنبرهی سختِ زیستن، تنها نظارهگرِ فرسایشِ مدامِ خویشیم. آرزوهایی که روزگاری چون اخترانی درخشان در آسمانِ ذهن میتپیدند، اکنون در غبارِ جانکاهِ مرارتها، به سرابهایی لغزنده بدل گشتهاند؛ تصاویری فریبنده که هرچه به سویشان میدوییم، تشنهتر میشویم و تنهاتر.
روزگار با دستانِ سنگیاش، چنان بر پیکرِ رویاهایمان تازیانه زده که دیگر نه نایِ رفتن مانده و نه میلی به رسیدن. انگار تمامِ سهمِ ما از این مسیرِ پُر سنگلاخ، تنها تماشایِ فرو ریختنِ کاخهای خیالیست در آیینهی دقِ روزمرگی؛ جایی که حقیقت، بیرحمانه بر گلویِ تمنا نشسته است.
روزگار با دستانِ سنگیاش، چنان بر پیکرِ رویاهایمان تازیانه زده که دیگر نه نایِ رفتن مانده و نه میلی به رسیدن. انگار تمامِ سهمِ ما از این مسیرِ پُر سنگلاخ، تنها تماشایِ فرو ریختنِ کاخهای خیالیست در آیینهی دقِ روزمرگی؛ جایی که حقیقت، بیرحمانه بر گلویِ تمنا نشسته است.
- ۲.۴k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط