{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستها در جیب

دستها در جیب
سیگار به ته رسیده
میان لب، یقه بالا می‌دهیم
خیره به آن سوی خیابان
به دیوار تکیه می‌دهیم
نه که کارآگاه باشیم یا
عضو مافیا نه.. بدبختیم

#علیرضا_روشن
دیدگاه ها (۰)

با اینکه غم داشتیمصاحب علم داشتیمآقامونو کشتنهمینو کم داشتیم...

خواب دیدم؛سربازِ جسوری بودی.در خشابِ تفنگت، شعر بود؛باز بارا...

شانه بر گیسو کشیدی، روی دوش انداختیگفتمت لختی بپوشان، پشت گو...

به روزهايي رسيدم كه ديگر ؛چند شنبه‌هايش مهم نيست ...آدم‌ها و...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۲۲ سکوت سنگینی خیابان را فرا گرفته ...

قلب های شکسته قسمت ۱۳آلبرت شانه بالا انداخت. «هیچی. فقط گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط