our song part : 28
حتى با پیرهنی که بوی تورو میداد خودخواهانه رفتار کردم انقدر بوییدمش که عطرت از روش پرکشید رفت
دستی روی شانه اش نشست
دنیل : تا کی میخوای وقتی نیست بشینی با نقاشیش حرف بزنی پیرمرد؟
تهیونگ : سرت تو کاره خودت باشه دنیل
آنا با لبخند دستی به کمره همسرش دنیل کشید و بهشون نزدیک شد
آنا : عزیزم تو که میدونی هر وقت تهیونگ این نقاشی از آلیس رو به هزاران عکسش ترجیح میده و میشینه با نقاشی حرف میزنه یعنی باید تنهاش بزاریم
تهیونگ آه کلافه ای کشید و با برداشتنه بوم نقاشی به اتاقش پناه برد
آنا : بهش سخت نگیر اون دلتنگه
دنیل سری تکون داد و بوسه کوچکی روی لب های همسرش کاشت
بعد از اینکه بومه نقاشی را با دقت سره جای خودش گذاشت ، روی تخت دونفره دراز کشید و به سقف خیره شد
دسته کوچکه گرمی روی گونه اش نشست
جهیون : پاپا باز ناراحتی؟
بوسه عمیقی به کفه دست پسرش کاشت و لبخند محوی زد
تهیونگ : خوبم عزیزم
جهیون: منم دلتنگشم
تهیونگ پسر کوچکش را به اغوشش کشید و عطر موهاش رو بویید
تهیونگ : اون به آرزوش رسیده
بوقه بلندی از حیاط خونه به گوش رسید
جیمین : سلااام تابستون..سلام تعطیلاات
پسر با داده بلندی حضورش را اعلام کرد
تهیونگ با چشم های گرد روی تخت نیم خیز شد جیمین اومده بود؟
تهیونگ : جیمینا...
جهیون : باورم نمیشه این صدای عمو جیمینه؟
جیمین : نه داری سراب میبینی
برادرانه همو به آغوش کشیدن همچنین با مهربانی به ترتیب سارا و میرا و ایان هم به خودش فشرد
دست پسرش را گرفت و با سرعت خودشون رو به حیاط رسوند
تهیونگ : دارم درست میبینم؟
جهیون : عمو تابستونییی
همه با صدای بلند خندیدن و وارد خونه شدن
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_شب_
همه دوره آتیشی که دنیل برپا کرده بود نشسته بودن میرا سرش را روی شانه تهیونگ گذاشته بود
تهیونگ : خیلی بزرگ شدی میرا
میرا : توعم پیر شدی
تهیونگ خنده ای کرد و موهای دختر را بهم ریخت
میرا : کاش همه عین تو پیر میشدن اینهمه جذابیتو میخوای با خودت ببری تو گور؟
تهیونگ : انقد زبون نریز بچه
میرا : فیلم جدیدش اکران شد... اون محشره
تهیونگ : مثل همیشه ، فردا، پس فرداس که برسه "ارلاند"
جیمین : چشمات دارن دلتنگیو فریاد میزنن
مرد به آرومی کنار دختر خوانده و دوستش نشست تهیونگ : من حتی وقتی تو بغلمه هم دلتنگشم
میرا : ته ته برام از اون شب بگو از شبی که اون خطه صافو رو مانیتور دیدی
تهیونگ : اون شب....
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_فلش بک(بیمارستان)
تهیونگ : ولم کن...بهم میگی برم بیرون؟
پرستار : خواهش میکنم اینجارو ترک کنید
جیمین از پشت تهیونگ رو بغل کرده بود و آروم اشک میریخت پسر از ته دل فریاد میکشید و گریه میکرد
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
دستی روی شانه اش نشست
دنیل : تا کی میخوای وقتی نیست بشینی با نقاشیش حرف بزنی پیرمرد؟
تهیونگ : سرت تو کاره خودت باشه دنیل
آنا با لبخند دستی به کمره همسرش دنیل کشید و بهشون نزدیک شد
آنا : عزیزم تو که میدونی هر وقت تهیونگ این نقاشی از آلیس رو به هزاران عکسش ترجیح میده و میشینه با نقاشی حرف میزنه یعنی باید تنهاش بزاریم
تهیونگ آه کلافه ای کشید و با برداشتنه بوم نقاشی به اتاقش پناه برد
آنا : بهش سخت نگیر اون دلتنگه
دنیل سری تکون داد و بوسه کوچکی روی لب های همسرش کاشت
بعد از اینکه بومه نقاشی را با دقت سره جای خودش گذاشت ، روی تخت دونفره دراز کشید و به سقف خیره شد
دسته کوچکه گرمی روی گونه اش نشست
جهیون : پاپا باز ناراحتی؟
بوسه عمیقی به کفه دست پسرش کاشت و لبخند محوی زد
تهیونگ : خوبم عزیزم
جهیون: منم دلتنگشم
تهیونگ پسر کوچکش را به اغوشش کشید و عطر موهاش رو بویید
تهیونگ : اون به آرزوش رسیده
بوقه بلندی از حیاط خونه به گوش رسید
جیمین : سلااام تابستون..سلام تعطیلاات
پسر با داده بلندی حضورش را اعلام کرد
تهیونگ با چشم های گرد روی تخت نیم خیز شد جیمین اومده بود؟
تهیونگ : جیمینا...
جهیون : باورم نمیشه این صدای عمو جیمینه؟
جیمین : نه داری سراب میبینی
برادرانه همو به آغوش کشیدن همچنین با مهربانی به ترتیب سارا و میرا و ایان هم به خودش فشرد
دست پسرش را گرفت و با سرعت خودشون رو به حیاط رسوند
تهیونگ : دارم درست میبینم؟
جهیون : عمو تابستونییی
همه با صدای بلند خندیدن و وارد خونه شدن
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_شب_
همه دوره آتیشی که دنیل برپا کرده بود نشسته بودن میرا سرش را روی شانه تهیونگ گذاشته بود
تهیونگ : خیلی بزرگ شدی میرا
میرا : توعم پیر شدی
تهیونگ خنده ای کرد و موهای دختر را بهم ریخت
میرا : کاش همه عین تو پیر میشدن اینهمه جذابیتو میخوای با خودت ببری تو گور؟
تهیونگ : انقد زبون نریز بچه
میرا : فیلم جدیدش اکران شد... اون محشره
تهیونگ : مثل همیشه ، فردا، پس فرداس که برسه "ارلاند"
جیمین : چشمات دارن دلتنگیو فریاد میزنن
مرد به آرومی کنار دختر خوانده و دوستش نشست تهیونگ : من حتی وقتی تو بغلمه هم دلتنگشم
میرا : ته ته برام از اون شب بگو از شبی که اون خطه صافو رو مانیتور دیدی
تهیونگ : اون شب....
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
_فلش بک(بیمارستان)
تهیونگ : ولم کن...بهم میگی برم بیرون؟
پرستار : خواهش میکنم اینجارو ترک کنید
جیمین از پشت تهیونگ رو بغل کرده بود و آروم اشک میریخت پسر از ته دل فریاد میکشید و گریه میکرد
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۱۲.۹k
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط