P
P24
۲ روز گذشت.
ساعت ۱۱:۵۱شب.
آرایش میکرد.
دقیق،ساده.
هیونجین از اینه به دخترک نگاه میکرد.
کمی چرخید.
جیزل:میشه کمکم کنی زیپ لباسمو ببندی
پوزخند زد.
از تخت بلند شد.
هیونجین:چرا که نه بانو
زیپ لباس بالا کشید.
جیزل از اینه بهش نگاه میکرد.
هیونجین:وایسا من الان میام
رفت از اتاق بیرون.
صداش از بیرون اومد.
هیونجین:چشماتو ببند
دختر چشماشو بست.
انتظار کشید.
بعد چند دقیقه با جعبه قرمز لوکس وارد اتاق شد.
هیونجین:حالا چشماتو باز کن
یه گردنبند الماس داخلش بود.
هیونجین:خوشت اومد
سرشو تکون داد.
گردنبد دور گردنش بست.
از اینه به گردنبند نگاه کرد.
جیزل:خیلی قشنگه
سرشو روی شونه دختر گذاشت.
هیونجین:تو قشنگ تری
لبخند زد.
از بیرون صدای خنده ها میومد.
بادیگارد ها جلوی در وایستاده بودن.
وارد کلاب شدن فضای سنگینی داشت بوی الکل،دود سیگار ، عطر های لوکس.
مثل همیشه شلوغ.
جیزل و هیونجین بغل میز وایستاده بودن.
مینوشیدن.
دختر گهگاهی به سونگ هی نگاه میکرد.
هیونجین سرشو نزدیک گوش دختر کرد.
هیونجین:مایلی برقصیم بانو
خندید.
باهم رقصیدن گهگاهی بوسه می دزدید.
سونگ هی رفت طبقه بالا.
جیزل:من میرم سرویس بهداشتی
سرشو تکون داد.
از طبقه ها بالا رفت توی راه رو دنبال اون میگشت.
دستی روی بازو حس کرد.
نیم دایره چرخید.
سونگ هی بود.
سونگ هی:چرا تعقیبم میکنی دنبال چی میگردی
زیر لب.
جیزل:نابود میشی
سونگ هی خندید.
سونگ هی:تویی که قراره نابود بشی حالا ببینم کی قراره بدبخت بشه التماس کنه
انگشتش روی لبش گذاشت.
سونگ هی:منتظرم زود باش زانو بزن بهم بگو خواهش میکنم منو ببخش عجله کن سخت که نیست ها چیزی ازت کم نمیشه
مکث کرد.
سونگ هی:فقط غرورت له میشه
دخترک فقط بهش نگاه میکرد.
سونگ هی پوزخند زد.
سونگ هی:انگار اونقدرا هم بیچاره نشدی غرورت آنقدر ارزش داره
به صورت دختر سیلی زد.
دخترک دستش لای موهاش میبره.
به سونگ هی نگاه میکنه.
جیزل:برای همین هیونجین ازت خوشش نمیاد
چندبار دیگه سیلی میزنه.
سونگ هی:عوضی روانی
با صدای هیونجین متوقف شد.
اسم جیزل توی هوا موند.
سونگ هی سمت هیونجین رفت.
دخترک سرشو کج کرد به هیونجین نگاه کرد.
انگار با نگاهش داشت التماس میکرد.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۲۰
۲ روز گذشت.
ساعت ۱۱:۵۱شب.
آرایش میکرد.
دقیق،ساده.
هیونجین از اینه به دخترک نگاه میکرد.
کمی چرخید.
جیزل:میشه کمکم کنی زیپ لباسمو ببندی
پوزخند زد.
از تخت بلند شد.
هیونجین:چرا که نه بانو
زیپ لباس بالا کشید.
جیزل از اینه بهش نگاه میکرد.
هیونجین:وایسا من الان میام
رفت از اتاق بیرون.
صداش از بیرون اومد.
هیونجین:چشماتو ببند
دختر چشماشو بست.
انتظار کشید.
بعد چند دقیقه با جعبه قرمز لوکس وارد اتاق شد.
هیونجین:حالا چشماتو باز کن
یه گردنبند الماس داخلش بود.
هیونجین:خوشت اومد
سرشو تکون داد.
گردنبد دور گردنش بست.
از اینه به گردنبند نگاه کرد.
جیزل:خیلی قشنگه
سرشو روی شونه دختر گذاشت.
هیونجین:تو قشنگ تری
لبخند زد.
از بیرون صدای خنده ها میومد.
بادیگارد ها جلوی در وایستاده بودن.
وارد کلاب شدن فضای سنگینی داشت بوی الکل،دود سیگار ، عطر های لوکس.
مثل همیشه شلوغ.
جیزل و هیونجین بغل میز وایستاده بودن.
مینوشیدن.
دختر گهگاهی به سونگ هی نگاه میکرد.
هیونجین سرشو نزدیک گوش دختر کرد.
هیونجین:مایلی برقصیم بانو
خندید.
باهم رقصیدن گهگاهی بوسه می دزدید.
سونگ هی رفت طبقه بالا.
جیزل:من میرم سرویس بهداشتی
سرشو تکون داد.
از طبقه ها بالا رفت توی راه رو دنبال اون میگشت.
دستی روی بازو حس کرد.
نیم دایره چرخید.
سونگ هی بود.
سونگ هی:چرا تعقیبم میکنی دنبال چی میگردی
زیر لب.
جیزل:نابود میشی
سونگ هی خندید.
سونگ هی:تویی که قراره نابود بشی حالا ببینم کی قراره بدبخت بشه التماس کنه
انگشتش روی لبش گذاشت.
سونگ هی:منتظرم زود باش زانو بزن بهم بگو خواهش میکنم منو ببخش عجله کن سخت که نیست ها چیزی ازت کم نمیشه
مکث کرد.
سونگ هی:فقط غرورت له میشه
دخترک فقط بهش نگاه میکرد.
سونگ هی پوزخند زد.
سونگ هی:انگار اونقدرا هم بیچاره نشدی غرورت آنقدر ارزش داره
به صورت دختر سیلی زد.
دخترک دستش لای موهاش میبره.
به سونگ هی نگاه میکنه.
جیزل:برای همین هیونجین ازت خوشش نمیاد
چندبار دیگه سیلی میزنه.
سونگ هی:عوضی روانی
با صدای هیونجین متوقف شد.
اسم جیزل توی هوا موند.
سونگ هی سمت هیونجین رفت.
دخترک سرشو کج کرد به هیونجین نگاه کرد.
انگار با نگاهش داشت التماس میکرد.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۲۰
- ۱.۴k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط