{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P23
دخترک توی اب کشید.
بهم نگاه میکنن.
جیزل:اگه میخوای جوابمو نده انتظار زیادی..
با بوسه حرفش قطع شد.
انعکاسشون روی پنجره معلوم بود.
پسرا از داخل بهشون نگاه میکردن.
چانگبین:چه عشق زیبایی
سکوت.
بنگچان:تا حالا ندیده بودم این دو نفر انقدر عاشق باشن
چانگبین و هان سر تکون میدن.
دخترک بغل کرد.
هیونجین:حالا متوجه شدی
سرشو تکون داد.
دستاشو محکم گرفت.
به وسط اب برد.
هیونجین:شنا بلدی
دختر لبخند زد.
جیزل:نه زیاد
هیونجین خندید.
دخترک بازوش را فشار داد.
جیزل:به چی میخندی
سکوت.
پسرا سکوت شکستن.
داخل اب اومدن.
روی هیونجین اب ریختن.
صدای خنده ها بلند تر.
آفتاب دراومد.
خونه روشن شده.
موهای هیونجین نوازش میکرد.
چشماش از روی او برنمیداشت.
گوشه لبش لبخند بود.
چشمهایی به شدت نرم شده.
هیونجین بیدار شد.
جیزل:صبح بخیر
خندید.
هیونجین:صبح توهم بخیر زود بیدار شدی
جیزل:خوابم نمی برد
گردن دختر بوسید.
چشماش بسته شد.
جیزل:بیا بریم پایین قهوه تازه دم کردم
از تخت بلند شد.
از پله ها پایین میرفت.
دستش روی قلبش بود.
حس عجیبی داشت.
آنقدر عجیب که نمیدونست چی هست.
ولی ذره ذره داشت وجودش رو می بلعید.
آروم،سنگین.
دیدگاه ها (۲)

P24۲ روز گذشت.ساعت ۱۱:۵۱شب.آرایش میکرد.دقیق،ساده.هیونجین از ...

P22به هم زل زده بودن.نفس های منظم.یه دستش روی گردن هیونجین ب...

P21چهیونگ دست دخترک گرفت.چهیونگ:پاشو بریمدختر بلخره بلند شد....

P18موج ها بی وقفه خودشونو می زدن به ساحل.نه آروم، نه خشن یه ...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط