یک ماه گذشت
یک ماه گذشت.
ساعت ۲:۰۳ بامداده.
کلاب نفس میکشه.
بیس آهنگ مثل ضربان قلب از کف زمین بالا میاد.
نور های قرمز و ابی روی دیوارها می رقصن.
دود سیگار لایه لایه تو هوا جمع شده.
طبقه بالا بخش وی ای پی.
آروم تر،گرون تر،خطرناک تر.
جیزل از بالا به پایین نگاه میکرد.
لباس مشکی، بدون زرق و برق.
دنبال چهره ای آشنا میگشت.
وقتی نگاهش بهش افتاد برق چشمانش پرید.
نگاهش را ازش گرفت به گوشه ای نگاه میکرد.
نفس عمیق کشید.
پوزخند زد.
از پله ها پایین میاد.
پاشنه هاش صدای آروم ولی محکمی روی سنگ مرمر میدن.
وقتی دیده بود که داشت قمار میکرد یک دختر بغلش بود بهم ریخته بود.
دخترک از بغل او رد شد.
بدون هیچ حرفی.
هیچ نگاهی بهش ننداخت.
فقط رفت.
وارد بالکن شد از بالا به شهر نگاه میکرد.
خندید.
دستی بر موهایش کشید.
ذهن دخترک بهم ریخت.
بعد دقایقی در بالکن باز شد.
هیونجین دخترک را از پشت بغل کرد.
دختر دوباره خندید.
خنده های عصبی بود.
جیزل:میبینم خوشگذرونیتون تموم شد آقای هوانگ
هیونجین ریز خندید.
جیزل:چیز خنده داری گفتم آقای هوانگ؟
دخترک را به سمت خودش چرخاند.
بهش نزدیک تر شد.
دختر نگاهشو به گوشه ای انداخته بود.
هیونجین:داری حسودی میکنی
دخترک پوزخند زد.
به چشمای او نگاه کرد.
جیزل:حسودی؟ چرا باید اینکارو بکنم
هیونجین داشت لذت میبرد.
تا دخترک میخواست چیزی بگه با بوسه هیونجین متوقف شد.
هیونجین به دختر نگاه کرد.
گردن جیزل بوسید.
جیزل زیر لب خندید.
جیزل:از اینکه چطور آنقدر بلدی منو رامم کنی میترسم
هردو خندیدن.
ضربان قلب دختر مثل بیس آهنگ بود.
همون قدر تند و کوبنده.
ساعت ۲:۰۳ بامداده.
کلاب نفس میکشه.
بیس آهنگ مثل ضربان قلب از کف زمین بالا میاد.
نور های قرمز و ابی روی دیوارها می رقصن.
دود سیگار لایه لایه تو هوا جمع شده.
طبقه بالا بخش وی ای پی.
آروم تر،گرون تر،خطرناک تر.
جیزل از بالا به پایین نگاه میکرد.
لباس مشکی، بدون زرق و برق.
دنبال چهره ای آشنا میگشت.
وقتی نگاهش بهش افتاد برق چشمانش پرید.
نگاهش را ازش گرفت به گوشه ای نگاه میکرد.
نفس عمیق کشید.
پوزخند زد.
از پله ها پایین میاد.
پاشنه هاش صدای آروم ولی محکمی روی سنگ مرمر میدن.
وقتی دیده بود که داشت قمار میکرد یک دختر بغلش بود بهم ریخته بود.
دخترک از بغل او رد شد.
بدون هیچ حرفی.
هیچ نگاهی بهش ننداخت.
فقط رفت.
وارد بالکن شد از بالا به شهر نگاه میکرد.
خندید.
دستی بر موهایش کشید.
ذهن دخترک بهم ریخت.
بعد دقایقی در بالکن باز شد.
هیونجین دخترک را از پشت بغل کرد.
دختر دوباره خندید.
خنده های عصبی بود.
جیزل:میبینم خوشگذرونیتون تموم شد آقای هوانگ
هیونجین ریز خندید.
جیزل:چیز خنده داری گفتم آقای هوانگ؟
دخترک را به سمت خودش چرخاند.
بهش نزدیک تر شد.
دختر نگاهشو به گوشه ای انداخته بود.
هیونجین:داری حسودی میکنی
دخترک پوزخند زد.
به چشمای او نگاه کرد.
جیزل:حسودی؟ چرا باید اینکارو بکنم
هیونجین داشت لذت میبرد.
تا دخترک میخواست چیزی بگه با بوسه هیونجین متوقف شد.
هیونجین به دختر نگاه کرد.
گردن جیزل بوسید.
جیزل زیر لب خندید.
جیزل:از اینکه چطور آنقدر بلدی منو رامم کنی میترسم
هردو خندیدن.
ضربان قلب دختر مثل بیس آهنگ بود.
همون قدر تند و کوبنده.
- ۳.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط