زندگی مثل یک کلاف کامواست

زندگی مثل یک کلاف کامواست
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم

گره می خورد
می پیچد به هم
گره گره می شود
بعد باید صبوری کنی

گره را به وقتش با حوصله وا کنی
زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود
کورتر می شود

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید
یک گره ی ظریف کوچک زد
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد
محو کرد
یک جوری که معلوم نشود

یادت باشد، گره های
توی کلاف همان دلخوری های
کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید

زندگی به بندی بند است به نام “حرمت “
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است



💖💖💖💖💖💖❣
دیدگاه ها (۰)

ماه منی🤗🌸میثم ابراهیمی❤️

آخ که چه لحظه‌هایی بود...🥺 #نوستالژی

🌸پانزده نوع ثروت واقعی🍃که داشتن آنها ما را ثروتمند ميکند: 🌸1...

🌻زنـدگی میگذره🍁گاهی باب دلت🌻گاهی برخلاف تمامی ارزوهات💔🍁گاهی ...

وقتی که روح عشق رااینگونه عریان می کنی درواژه های شعر من گوی...

توی راهرو های هاگوارتز صدای خنده های آشنایی پیچیده.صدای قدم ...

black flower(p,292)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط