{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی قشنگه حتما بخونین

خیلی قشنگـه حتما بخونیـن👌

فردی هنگام راه رفتن پایش
به سکه ای خورد.
تاریک بود، فکر کرد طلاست.
کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.
دید 2 ریالی است.
بعد دید کاغذی که آتش زده،
هزار تومانی بوده. گفت:
چی را برای چی آتش زدم!

و این حکایت زندگی خیلی از ماهاست
که چیزهای با ارزش را برای
چیزهای بی ارزش آتش می زنیم
و خودمان هم خبر نداریم.
آرامش امروزمان را فدای چشم و
هم چشمی ها و مقایسه کردن های
خود میکنیم و سلامتی امروزمان
را با استرسها و نگرانی های بی مورد
به خطر می اندازیم ...


.
دیدگاه ها (۳)

ویران؛آنجاست که میفهمی"دلتنگی"چه دماری از روزگارت در آورده ا...

دنیا به شایستگی هایت پاسخ میدهدنه به ارزو هایتپس شایسته ی ار...

یه زن نمی‌تونه دوستت داشته باشه،بعد دوستت نداشته باشه،بعد دو...

حواسمون به حرفایی که میزنیم باشه ...!زبان استخون نداره،اما ر...

پارت ۲۸زمان که میگذشت، حقیقت پررنگ تر میشد. خورشید تا ابد پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط