شاهزاده
پارت5
تهیونگ: صبر کن ببینم این همونی نیست که اون روز به ته یانگ حمله کرد و چاقو رو تو شکمش فرو کرد
هه یانگ: اره اره خود... خودشه
تهیونگ با تعجب به ا. ت نگاه کرد و سریع رفت تو فکر
هه یانگ:به چی فکر می کنی
تهیونگ: به اون شبی که دیدم ی خنجر تو شکم مادرم فرو شده و پدرم غیب شده
هه یانگ: چی مادرت
تهیونگ: اره مادرم (از رو تخت پاشد و رفت سمت پنجره
ی شب با صدای جیغ همه به سمت سالن غذا خوری رفتیم و دیدیم مادرم چاقو تو شکمش فرو رفته (و ی قطره اشک از چشمش سرازیر شد
هه یانگ: به سمتش اومد و بازوی یکی از دستاش رو که گذاشته بود پشتش رو بغل کرد
هه یانگ:کی کشتش؟
تهیونگ: مافیا
با گفتن این کلمه هه یانگ زیر پاش خالی شد و داشت میفتاد که تهیونگ گرفتش
تهیونگ: چی شد
هه یانگ: این همونیه که مادرم و پدرمو کشت از... از کجا فهمیدی مافیاست
تهیونگ: به پنجره نگاه کرد) ی نامه گذاشته بود و توش نوشته بود بازی تازه شروع شده از طرف مافیا (با صدای کمی بلند
اون چیه (اشاره به پنجره)....
☆چه چیزی ممکنه اون بیرون باشه که تهیونگ دیده
جواب این سوال را در پارت بعد میفهمید
5لایک
5کامنت
حمایت کن کیوتیـــــ♡♡
تهیونگ: صبر کن ببینم این همونی نیست که اون روز به ته یانگ حمله کرد و چاقو رو تو شکمش فرو کرد
هه یانگ: اره اره خود... خودشه
تهیونگ با تعجب به ا. ت نگاه کرد و سریع رفت تو فکر
هه یانگ:به چی فکر می کنی
تهیونگ: به اون شبی که دیدم ی خنجر تو شکم مادرم فرو شده و پدرم غیب شده
هه یانگ: چی مادرت
تهیونگ: اره مادرم (از رو تخت پاشد و رفت سمت پنجره
ی شب با صدای جیغ همه به سمت سالن غذا خوری رفتیم و دیدیم مادرم چاقو تو شکمش فرو رفته (و ی قطره اشک از چشمش سرازیر شد
هه یانگ: به سمتش اومد و بازوی یکی از دستاش رو که گذاشته بود پشتش رو بغل کرد
هه یانگ:کی کشتش؟
تهیونگ: مافیا
با گفتن این کلمه هه یانگ زیر پاش خالی شد و داشت میفتاد که تهیونگ گرفتش
تهیونگ: چی شد
هه یانگ: این همونیه که مادرم و پدرمو کشت از... از کجا فهمیدی مافیاست
تهیونگ: به پنجره نگاه کرد) ی نامه گذاشته بود و توش نوشته بود بازی تازه شروع شده از طرف مافیا (با صدای کمی بلند
اون چیه (اشاره به پنجره)....
☆چه چیزی ممکنه اون بیرون باشه که تهیونگ دیده
جواب این سوال را در پارت بعد میفهمید
5لایک
5کامنت
حمایت کن کیوتیـــــ♡♡
- ۷.۶k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط