{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم تو را به وجدانت، به نگاهی که روزی پناهم بود،گفتم تور

گفتم تو را به وجدانت، به نگاهی که روزی پناهم بود،گفتم تورا به هرچه میپرستی قسم، عشقت تمام دارایی من است، به قلبی که خیال می‌کردم خانه‌ام است؛ مرا ترک مکن.
لبخند زدی، نه از روی مهر، از سر دل‌سردی، و در را پشت سرت بستی.
گفتم زخمی‌ام، خسته‌ام، دستانم را بگیر و یا این راه مرا می‌بلعد.
دست دراز کردی، اما نه برای گرفتن، که برای پس زدن.
گفتم صدایم را بشنو، پیش از آنکه در سکوت خودم مدفون شوم.
چشمانت را بستی، و سکوت را محکم‌تر از هر جوابی، در صورتم کوبیدی.
محبوب من، تو که خوب بلدی ببُری و نگاهی هم پشت سرت نیندازی، چرا روزی با آن همه ظرافت، دوختی مرا به رویای با تو بودن؟
به خانه‌ام ریختی و سرمایه‌ام را بردی.
گفتم زخم‌دیده‌ام از خنجر احساسات، مرا مجروح‌ترم نکن.
شمشیرت را سمت سینه‌ام هدف گرفتی.
گفتم ضعیفم، دستانت مرا قوی می‌کند.
گفتی سرد است و دست در جیب فرو بردی.
گفتم توان اشک ریختن ندارم، بدنم برای قطره‌ای آب تمنا میکند.
قلبم را وادار کردی خون بگرید.
محبوب من، چه بدی‌ای به تو کرده‌ام که اینطور ظالمانه، با پیرمردِ عاشقِ چشمان تیله‌ایت رفتار میکنی؟
دیدگاه ها (۱۶۶)

پدرم نیست ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

تقدیم حضرت جانانم🌻💖💖🌻من شیفته‌ی شیوه‌ی بینظیرِ تو در رفاقت ک...

I want to love you forever part 1

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

وقتی لب تو خنده زد

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

وقتی...(پارت یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط